چیزی که توی قشم خیلی عجیب بود ساحل خیلی خیلی خیلی خلوت اون بود... درکنار فروشگاه ها و پاساژهای شلوغ تقریبن هروقت لب دریا رفتم کسی لب دریا نبود... جز چند نفر بومی و همین!۱۳۸۵/۰۸/۰۸
۱۳۸۵/۰۸/۰۶
دیوانگی هشتم:
اگه مردی، برو یقه ی خدا رو بگیر که هی جوک واسه م تعریف نکنه خو؟!
تو که می دونی اون خیلی خداس، جوکاشم خیلی خداس!
اصلن چیه؟ واسه تو جوک نمی گه حسودیت می شه؟!
پی نوشت:
چه بسیار آرزوها...
چه بسیار تجربه ها که با فتواها و نصیحت های رنگ و وارنگ از دست داده ایم.
۱۳۸۵/۰۷/۲۹
۱۳۸۵/۰۷/۲۷
۱۳۸۵/۰۷/۲۱
...
می دونم. می دونم که این آرامش وسطه! قبلش یه طوفان بوده و بعدشم یه طوفان هست... اما واسه منِ همیشه طوفانی این آرامش لحظه لحظه ش مقدسه!
خدایا شکرت که وسط این همه نعمت یه نموره هم به من ماسید!
پی نوشت:
1- حسودیم می شه با ماه رمضون پارسال که لیاقت نعمت بیشتری رو داشتم
2- البته ماه رمضون پارسال هم به ماه رمضون سال قبلش حسودیم می شد!
3- دیگه دیگه.
4- فوتوبلاگِ من آپدیت شد
۱۳۸۵/۰۷/۱۲
۱۳۸۵/۰۷/۰۸
۱۳۸۵/۰۷/۰۶
آتش فشون
۱۳۸۵/۰۷/۰۴
دیوانگی ششم:
... که چی؟ اگه فکر کردی من یه روزی می گم دارم کیف می کنمُ حالم خوبه و بهت دروغ نمی گم خیلی از مرحله پرتی!
...نمی گم زندگی رو دوس ندارم من حتا اون موقعی که پله ها رو با عصبانیت تمام دوتا یکی می کردم تا برسم به پشت بوم، همون موقع که قوانین سقوط آزاد رو توی ذهنم مرور می کردم، همون موقع که هرکار کردم در پشت بوم باز نشد... همون موقع هم زندگی رو دوس داشتم! انقدر دوسش داشتم که در باز نشه... هیچ ربطی ام نداره که تو و همه ی خیلیا، تو این زندگی باشین یا نباشین. اما دلیل نمی شه که بگم چون زنده ام حالم خوبه...
... اصلن واسه اینکه زندگی رو دوس دارم قرار نیس مثه خر کیف کنم که... هوووووووووووووووووووم؟
دوسش دارم چون دوس داشتنیه، لابد!
...خودم خوشم نمیاد وقتی از یکی می پرسم خوبی! الکی یه چیزی بپرونه... اما خودم همیشه تو جوابش دروغ می گم! خیلی خیلی که راس بگم می گم: "هستم"! .... من دارم تاوان همین بودنو می دم دیگه! دِ آخه اگه من نبودم به کی و کجا بر می خورد؟
...اصلن از همه ی اونایی که دوسم دارن بدم میاد! هرچی بیشتر دوسم دارن بیشتر می پرسن چته؟! منم مجبورم بیشتر دروغ بگم. تو اصلن می دونی دروغ گفتن به کسی که دوسِت داره چقدر نفرت انگیزه!؟ ها؟ ها؟ ها؟
...من از دانشگاه بدم میاد اما مجبورم تحملش کنم چرا؟ چون اگه دانشگاه نرم باید برم سربازی و از سربازی هم بدم میاد. از تفنگ بدم میاد.. از نظم بدم میاد... اصلن من از زندگی بدم میاد... حرفیه؟!
...ولی... خب ... دوسش دارم!
می دونم ... می دونم که زندگی یعنی این که هستی! می دونم... اما خوب هستم که هستم که چی؟ اصلن چرا باید باشم یا چرا باید بودن رو دوس داشته باشم؟ ...
کاش دوسش نداشتم، اگه دوسش نداشتم اینقدر جون نمی کندم!
لابد!
پی نوشت:
فوتوبلاگِ من به روز شد
۱۳۸۵/۰۷/۰۱
فالاچی
الآن دیگه کاری به آدما ندارم! من از موسیقی و فیلم و کتاب و همه و همه لذت می برم. همین.
در مورد فالاچی هم همینطور
هرکی و هرچی که بود! جدا از همه ی بدی ها یا خوبی هاش، خوب می نوشت!!
از" نامه به کودکی که هرگز زاده نشد"ش خیلی لذت بردم. کسی چه می دونه! شایدم به خاطر ترجمه ی یغما گلرویی بود.
هووووووووم؟
پی نوشت:
- فوتوبلاگ من به روز شد
۱۳۸۵/۰۶/۳۱
۱۳۸۵/۰۶/۲۶
۱۳۸۵/۰۶/۲۰
دیو گله داره!
هر وقت که درد و غم زندگی زیادی بهم فشار میاره به ادبیات پناهنده می شم.
به احمد شاملو و فروغ...
پریا
شعر: احمد شاملو
خواننده و آهنگساز: سهیل نفیسی
آلبوم: ری را
نشر هرمس
پی نوشت:
1- برای دانلود کردن آهنگ اینجا رو کلیک کنین.(ا مگابایت)
2- متن کامل شعر رواز اینجا دانلود کنین.(300 کیلوبایت و PDF)
3- سفر بودم.








