۱۳۸۹/۰۹/۱۸
اون ور دیوار یه دیوار دیگهست
۱۳۸۸/۱۰/۱۰
مرا این روزها دغدغه این است!
...اما اینکه عاشورا را بد بفهمی و همین بدفهمی را در زندگی پیاده کنی به اندازه صدها شمر و عمر سعد و یزید و حرمله و سنان می توانی به حسین صدمه بزنی! اینکه اختلافات سیاسی خود با رقیبانت را با اختلاف حسین و یزید یکسان بگیری و خودت را حسین بپنداری و اصلا به این فکر نکنی که این حسین نبود که در روز عاشورا جنگ را شروع کرد! این حسین نبود که به زنان و کودکان حمله کرد! این حسین نبود که آب را به روی مخالفانش بست! این حسین نبود که کشتار کرد! این حسین نبود که مخالفش را شورشی و خارجی و اخلالگر خواند! این حسین نبود که مخالفش را به بند کشید تا مجبور به عذرخواهی از خلیفه مسلمین بکند! این حسین نبود که …. ! اصلا به اینها فکر نکنی ولی در عوض تا دلت بخواهد خودت را جای حسین بگذاری و مخالفت را جای یزید!
هیچ چیزت به هیچ چیز حسین شبیه نباشد، دروغ بگویی، تهمت بزنی، مظلوم کشی بکنی، مظلوم آزاری بکنی، ظالم نوازی بکنی و در عوض بر سر و سینه ات بزنی و عزادار شهیدان کربلا باشی! به قول جلال آل احمد وقتی «سنت شهادت» را فراموش کنی و «سنت عزاداری» را پاس بداری تا ابد در عزای همیشگی خواهی ماند. بدتر از همه آنکه سنت شهادت را بد بفهمی و آن را ابزاری برای حذف رقیب فکری ات بکنی! مثل تروریست های القاعده که به راستی هم سنت شهادت را پاس می دارند!!؟
بزرگ ترین تحریف و خرافه عاشورایی همین بدفهمی هاست که ما را نه پیرو حسین که تنها و تنها عزادار و سینه زن او کرده است و به راستی که چقدر غریب است حسین! خطری که پیر دانشمند ما پنج سال پیش از آن زنهارمان داد اکنون جامه عمل پوشیده و پای خون بی گناهان را هم وسط کشیده است. کاش آن روز می فهمیدیم که دکتر شهیدی تاریخ دان دین شناس است که می تواند حسین را بهتر بشناسد و بشناساند نه فلان مداح بی سواد که هیأت حسینی را با زورخانه شعبان جعفری اشتباه گرفته است! باز هم از زبان علامه دکتر شهیدی می گویم که:
پ.ن:
۱۳۸۸/۰۷/۰۴
۱۳۸۸/۰۶/۰۳
۱۳۸۸/۰۵/۱۳
Ahmadinejad is not my elected president
در برابر بمب ِ گوگلی، این هم یک بمب وبلاگی. اگر پستی با این عنوان در وبلاگتان بگذارید، پیشنهاد گوگل برای Ahmadinejad میشود این جملهی بالایی، که اینجا هم تکرارش میکنیم،
Ahmadinejad is not my elected president!
حالا اینکه این کار مثلاً چه سودی به حال کسی دارد که گاز اشکآور را با نود درجه انحراف زدهاند توی چشمش، میگذریم ازش!
همین: یک پست بنویسید با عنوان Ahmadinejad is not my elected president! و توش هم تکرار کنید Ahmadinejad is not my elected president! که اینطوری گوگل حالیش بشود که خلایقی معتقدند Ahmadinejad is not my elected president!.
منبع:
http://www.khabgard.com/?id=748146197
۱۳۸۸/۰۵/۱۱
۱۳۸۸/۰۴/۲۴
۱۳۸۸/۰۴/۱۳
رئیس
کوچههای بی سرانجام روبرو
یه نفر جونشو بالا میاره
توی بُهت این شب بی آبرو
روی آسفالت سیاهِ روزگار
دیدنِ سرخیِ خون دیدنی نیست
همه جادهها به دره میرسن
همه کوچهها به تابلوهای ایست!
تو خیمه شب بازی شهر
عروسک بازی نباش
اون که سر نخ دستشه
خونشو رو صحنه بپاش
تنها رفیق قیمتیه
اینو هزار بار بنویس
زانو نزن به سایهها
تن نده به امر رئیس
موسیقی تیتراژ پایانی فیلم رئیس ساخته مسعود کیمیایی
آهنگساز و خواننده: رضا یزدانی
ترانهسرا: یغما گلرویی
دانلود
۱۳۸۸/۰۴/۱۲
او میآید.
گهگاه احساس میکنم آرامش اندر خم همین جمله آرمیده است:
بعضی وقتها هم فکر میکنم میان جماعتی که برای قرآنِ رویِ نیزه گریستهاند اسیرم ... من نگرانم برای لحظهای که او میآید و باور نمیشود. پینوشت: این حرف روزهاست راه گلوم رو بسته! نتونستم بزنمش تا امروز دیدم لیلا خیلی قشنگ حرف دل منو زده.
۱۳۸۸/۰۴/۰۵
گرگها
گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز
گر چه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی، پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
دکتر زهرا رهنورد
۱۳۸۸/۰۳/۲۰
میرِ ما!
گر پدر مُرد، تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهوارهی چوبی، پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید که در قافلهمان
دلِ دریایی و چشمانِ تری هست هنوز...
(به امید ایرانی سبز، با دولت امید)
۱۳۸۸/۰۱/۲۴
فریاد مورچهها
-جواب خدا به این همه بدبختی و فقر چیه؟
- مطمئن باش جواب خدا به تو سوسیالیسم الهی نیست! جواب خدا به فقرا، خوشبختیای کوچیک کوچیکه. وقتی گرسنهای یه لقمه نون خوشبختیه! میدونی، وقتی تشنهای یه قطره آب خوشبختت میکنه. وقتی خوابت میاد یه چُرت میزنی خوشبخت عالمت میکنه. تو برا اینکه خوشبخت بشی باید یه چیزی از دست بدی، نه اینکه به دست بیاری. خوشبختی یه خط نیست، خوشبختی یه مُشتی از لحظاته! میدونی؟ لحظهای که میخندی. درسته که این لحظات مثه نقطههای ریزن ولی به هم نزدیک میشن یه خط درست میکنن. من فکر میکنم فقرا خیلی خوشبختترن تا اون آدمایی که، مثلن مثل ما فکر میکنن به انتهاش رسیدن. اونوقت مردم فکر میکنن که خدا چرا پولدارا رو بیشتر دوست داره! پس چرا فقرا رو آفریده؟ ولی من فکر میکنم فقرا خیلی خوشبختترن. خدا بیشتر دوسشون داره. خدا فقرا رو آفریده که با چیزای کوچیک کوچیک خوشبختشون کنه.
- ببین! این سئوال هنوز به حال خودش باقیه. اگر میگی خدا پولدارا رو دوست نداره، کی اینا رو پولدار کرده؟ کی اینا رو خلق کرده غیر از خودش؟ پس یا خدا نیست، یا اگر هست عادل نیست! البته میبخشیدا.
۱۳۸۶/۰۷/۰۷
۱۳۸۶/۰۳/۳۱
بدون تیتر
اولا فک میکردم من خیلی تنهام، و تنهایی بزرگترین عذابه
بعدش فهمیدم همه تنهان، خودشون نمی دونن! فهمیدم هیچکس تنها نمیشه بلکه همه از همون اول تنها هستن. و البته بازهم به نظرم تنهایی بزرگترین عذابه.
چندوقت پیش درکم از تنهایی کاملتر شد. تنهایی چیزی نیست که بشه به دستش بیاری یا از دستش بدی. کسی یا چیزی نمیتونه تنهائیت رو از بین ببره. تنهایی وصلهی زندگی آدماست. آدما نمیتونن تنهایی رو از هم دیگه بگیرن. فک میکنن میتونن، اما نمیتونن. اینم یکی از خداتا خریتیه که آدما دارن! آخه کسی که خودش تنهاست چطوری میتونه تنهایی یکی دیگه رو درمون کنه؟ فوق فوقش دوتایی تنهاییاشونو شریک میشن تا کمتر درد بکشن. به اینجا که رسیدم فهمیدم خدا باید باشه. و البته تا اینجا تنهایی همچنان بزرگترین عذابه!
تازگیا فهمیدم تنهایی با احساس بیپناه بودن فرق داره. خیلی هم فرق داره. آدما همه تنها هستن اما خیلی کمن آدمایی که پناه و تکیهگاه ندارن. وقتی بیپناهی رو تجربه کردم، به خودم گفتم: "ریدی! به تنهایی هم میشه گفت عذاب؟ درد؟ "
آگهی بازرگانی:
آهااااااااااااااااااااای! ملت، یه تکیهگاه مفت و دردآشنا اینجا هست! بیاین تکیه کنین!
۱۳۸۶/۰۳/۰۶
لابد!
۱۳۸۶/۰۲/۱۲
دوست داشتن.
عشق، عاشق، معشوق
دوست داشتن، ......، دوست
من به همون دوست داشتن هزار بار بیشتر محتاجم که حتا اسمی هم واسه فاعلش وجود نداره. هر چی هست دوسته و دوسته و دوست.
۱۳۸۶/۰۲/۰۱
۱۳۸۶/۰۱/۱۷
ذهنِ آشفتهیِ عصیانگرِ مبارز.
سهراب آرومه. شعرش رو که میخونی آروم میشی. بدی توی شعرش نیست. شعراش پاکه. روحه. حسه. اصلن انگار نه انگار توی این دنیا زندگی میکرده. از این دنیا گذشته. ازینجا کنده، رفته بالا. میگه اینجا محل گذره. میگه بگذار و بگذر. "زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد!" اما شاملو نه. عصیانگره. شعراش اندوه و هیجان و عصیان رو با هم داره. میخواد دنیا رو درست کنه. دنیا مهمه براش! میگه آدمی که دنیاشو نمیتونه درست کنه آخرتش کجا بوده؟ میگه: "ترجيح ميدهم که شعر شيپور باشد، نه لالايي" در مورد سهراب میگه: به نظر من وقتی سر یه بیگناه رو لب جوی آب دارن میبُرن چه فرقی میکنه که آب را گل بکنن یا نکنن؟ یا من پرتم از ماجرا یا اون. (نقل به مضمون)
فرقشون رو حس میکنی؟ تو کدوم رو دوست داری؟ دوست داری کدوم باشی؟ شاملو؟ سهراب؟ نمیتونی فقط یکی رو داشته باشی. من فکر میکنم خود شاملو هم کمی سهراب داره توی خودش. کمی! و سهراب هم کمی شاملو داره. نداره؟
من ترجیح میدم شاملوی دلم گندهتر باشه. یعنی من شاملو رو انتخاب کردم. ذهنِ آشفتهیِ عصیانگرِ مبارز. اینه!
پینوشت:
البته من از شعرای سهراب هم نمیتونم بگذرم ها! گفته باشم.
