‏نمایش پست‌ها با برچسب شلنگ تخته. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شلنگ تخته. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹/۰۹/۱۸

اون ور دیوار یه دیوار دیگه‎ست

 
بعد هر فریاد یه سکوته
توی هر سکوت، یه شعر دیگهست
توی هر شعری، هر سکوتی،
یه فریاد دیگهست
دل هر لبخندی توی اشکه
هر اشکی یه درد،
 قصه ای دیگه‎ست
توی هر گریه، توی هر درد،
یه لبخند دیگه‎ست
اون ور دریا بازم یه ساحل و
پشت این کوه یه کوه دیگه‎ست
بعد هر فردا، پشت هر تکرار
 یه تکرار دیگه‎ست
اونور ساحل یه دریای شور
پشت این جنگل یه جنگل دیگه‎ست
بعد هر تکرار، بعد هر فردا
یه فردای دیگه‎ست

۱۳۸۸/۱۰/۱۰

مرا این روزها دغدغه این است!

...اما اینکه عاشورا را بد بفهمی و همین بدفهمی را در زندگی پیاده کنی به اندازه صدها شمر و عمر سعد و یزید و حرمله و سنان می توانی به حسین صدمه بزنی! اینکه اختلافات سیاسی خود با رقیبانت را با اختلاف حسین و یزید یکسان بگیری و خودت را حسین بپنداری و اصلا به این فکر نکنی که این حسین نبود که در روز عاشورا جنگ را شروع کرد! این حسین نبود که به زنان و کودکان حمله کرد! این حسین نبود که آب را به روی مخالفانش بست! این حسین نبود که کشتار کرد! این حسین نبود که مخالفش را شورشی و خارجی و اخلالگر خواند! این حسین نبود که مخالفش را به بند کشید تا مجبور به عذرخواهی از خلیفه مسلمین بکند! این حسین نبود که …. ! اصلا به اینها فکر نکنی ولی در عوض تا دلت بخواهد خودت را جای حسین بگذاری و مخالفت را جای یزید!

هیچ چیزت به هیچ چیز حسین شبیه نباشد، دروغ بگویی، تهمت بزنی، مظلوم کشی بکنی، مظلوم آزاری بکنی، ظالم نوازی بکنی و در عوض بر سر و سینه ات بزنی و عزادار شهیدان کربلا باشی! به قول جلال آل احمد وقتی «سنت شهادت» را فراموش کنی و «سنت عزاداری» را پاس بداری تا ابد در عزای همیشگی خواهی ماند. بدتر از همه آنکه سنت شهادت را بد بفهمی و آن را ابزاری برای حذف رقیب فکری ات بکنی! مثل تروریست های القاعده که به راستی هم سنت شهادت را پاس می دارند!!؟

بزرگ ترین تحریف و خرافه عاشورایی همین بدفهمی هاست که ما را نه پیرو حسین که تنها و تنها عزادار و سینه زن او کرده است و به راستی که چقدر غریب است حسین! خطری که پیر دانشمند ما پنج سال پیش از آن زنهارمان داد اکنون جامه عمل پوشیده و پای خون بی گناهان را هم وسط کشیده است. کاش آن روز می فهمیدیم که دکتر شهیدی تاریخ دان دین شناس است که می تواند حسین را بهتر بشناسد و بشناساند نه فلان مداح بی سواد که هیأت حسینی را با زورخانه شعبان جعفری اشتباه گرفته است! باز هم از زبان علامه دکتر شهیدی می گویم که:

«بزرگان امر مثل رهبر معظم و علما باید به این کار بپردازند که اگر دیر شود ممکن است آن‌گاه حرف ایشان هم در این زمینه مورد قبول قرار نگیرد و حتی تکفیر شود.»


پ.ن:

نقل از تورجان

۱۳۸۸/۰۷/۰۴

اي خداي متكي
تا كي بخوابم من تكي
من تكم يارم تكه
پس كي شويم ما جفتكي
با هم بخوابيم لختكي فردا بياريم طفلكي

۱۳۸۸/۰۵/۱۳

Ahmadinejad is not my elected president

در برابر بمب ِ گوگلی، این هم یک بمب وبلاگی. اگر پستی با این عنوان در وبلاگ‌تان بگذارید، پیشنهاد گوگل برای Ahmadinejad می‌شود این جمله‌ی بالایی، که این‌جا هم تکرارش می‌کنیم،
Ahmadinejad is not my elected president!

حالا این‌که این کار مثلاً چه سودی به حال کسی دارد که گاز اشک‌آور را با نود درجه انحراف زده‌اند توی چشمش، می‌گذریم ازش!

همین: یک پست بنویسید با عنوان Ahmadinejad is not my elected president! و توش هم تکرار کنید Ahmadinejad is not my elected president! که این‌طوری گوگل حالی‌ش بشود که خلایقی معتقدند Ahmadinejad is not my elected president!.

منبع:

http://www.khabgard.com/?id=748146197

۱۳۸۸/۰۴/۲۴

غرورم

گریه کردم، گریه کردم
اما دردمو نگفتم
تکیه دادم به غرورم
تا دیگه از پا نیوفتم!

پی‎نوشت:
همینجوری یاد ناصر عبدالهی افتادم.

۱۳۸۸/۰۴/۱۳

رئیس

ردی از خون باقی مونده پشت سر
کوچه‎های بی سرانجام روبرو
یه نفر جونشو بالا میاره
توی بُهت این شب بی آبرو
روی آسفالت سیاهِ روزگار
دیدنِ سرخیِ خون دیدنی نیست
همه جاده‎ها به دره می‎رسن
همه کوچه‎ها به تابلوهای ایست!
تو خیمه شب بازی شهر
عروسک بازی نباش
اون که سر نخ دستشه
خونشو رو صحنه بپاش
تنها رفیق قیمتیه
اینو هزار بار بنویس
زانو نزن به سایه‎ها
تن نده به امر رئیس

موسیقی تیتراژ پایانی فیلم رئیس ساخته مسعود کیمیایی
آهنگساز و خواننده: رضا یزدانی
ترانه‎سرا: یغما گلرویی

دانلود

۱۳۸۸/۰۴/۱۲

دیوانگی چندم؟



او می‎آید.

۱۳۸۸/۰۴/۰۵

گرگ‎ها

گرگ ها خوب بدانند، در این ایل غریب
گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز
گر چه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی، پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
دکتر زهرا رهنورد

۱۳۸۸/۰۳/۲۰

میرِ ما!

گرگ‎ها خوب بدانند که در این ایلِ غریب
گر پدر مُرد، تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره‎ی چوبی، پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید که در قافله‎مان
دلِ دریایی و چشمانِ تری هست هنوز...

(به امید ایرانی سبز، با دولت امید)

۱۳۸۸/۰۱/۲۴

فریاد مورچه‎ها

-جواب خدا به این همه بدبختی و فقر چیه؟

- مطمئن باش جواب خدا به تو سوسیالیسم الهی نیست! جواب خدا به فقرا، خوشبختیای کوچیک کوچیکه. وقتی گرسنه‎ای یه لقمه نون خوشبختیه! می‎دونی، وقتی تشنه‎ای یه قطره آب خوشبختت می‎کنه. وقتی خوابت میاد یه چُرت می‎زنی خوشبخت عالمت می‎کنه. تو برا اینکه خوشبخت بشی باید یه چیزی از دست بدی، نه اینکه به دست بیاری. خوشبختی یه خط نیست، خوشبختی یه مُشتی از لحظاته! می‎دونی؟ لحظه‎ای که می‎خندی. درسته که این لحظات مثه نقطه‎های ریزن ولی به هم نزدیک می‎شن یه خط درست می‎کنن. من فکر می‎کنم فقرا خیلی خوشبخت‎ترن تا اون آدمایی که، مثلن مثل ما فکر می‎کنن به انتهاش رسیدن. اونوقت مردم فکر می‎کنن که خدا چرا پول‎دارا رو بیشتر دوست داره! پس چرا فقرا رو آفریده؟ ولی من فکر می‎کنم فقرا خیلی خوشبخت‎ترن. خدا بیشتر دوسشون داره. خدا فقرا رو آفریده که با چیزای کوچیک کوچیک خوشبختشون کنه.

- ببین! این سئوال هنوز به حال خودش باقیه. اگر می‎گی خدا پولدارا رو دوست نداره، کی اینا رو پولدار کرده؟ کی اینا رو خلق کرده غیر از خودش؟ پس یا خدا نیست، یا اگر هست عادل نیست! البته می‎بخشیدا.


فریاد مورچه‎ها|آخرین ساخته‎ی محسن مخملباف

۱۳۸۶/۰۷/۰۷

تلقین

اين روزها که می‌گذرد

شادم

اين روزها که می‌گذرد

شادم

که می‌گذرد

اين روزها

شادم

که می‌گذرد...

(قيصر امين‌پور)

۱۳۸۶/۰۳/۳۱

بدون تیتر

اولا فک میکردم من خیلی تنهام، و تنهایی بزرگترین عذابه

بعدش فهمیدم همه تنهان، خودشون نمی دونن! فهمیدم هیچکس تنها نمی‎شه بلکه همه از همون اول تنها هستن. و البته بازهم به نظرم تنهایی بزرگترین عذابه.

چندوقت پیش درکم از تنهایی کامل‎تر شد. تنهایی چیزی نیست که بشه به دستش بیاری یا از دستش بدی. کسی یا چیزی نمی‎تونه تنهائیت رو از بین ببره. تنهایی وصله‎ی زندگی آدماست. آدما نمی‎تونن تنهایی رو از هم دیگه بگیرن. فک می‎کنن می‎تونن، اما نمی‎تونن. اینم یکی از خداتا خریتیه که آدما دارن! آخه کسی که خودش تنهاست چطوری می‎تونه تنهایی یکی دیگه رو درمون کنه؟ فوق فوقش دوتایی تنهاییاشونو شریک می‎شن تا کمتر درد بکشن. به اینجا که رسیدم فهمیدم خدا باید باشه. و البته تا اینجا تنهایی همچنان بزرگترین عذابه!

تازگیا فهمیدم تنهایی با احساس بی‎پناه بودن فرق داره. خیلی هم فرق داره. آدما همه تنها هستن اما خیلی کمن آدمایی که پناه و تکیه‎گاه ندارن. وقتی بی‎پناهی رو تجربه کردم، به خودم گفتم: "ریدی! به تنهایی هم میشه گفت عذاب؟ درد؟ "

آگهی بازرگانی:

آهااااااااااااااااااااای! ملت، یه تکیه‎گاه مفت و دردآشنا اینجا هست! بیاین تکیه کنین!

۱۳۸۶/۰۲/۱۲

دوست داشتن.

فعل ، فاعل، مفعول
عشق، عاشق، معشوق
دوست داشتن، ......، دوست

این چه جور عشقیه که عاشق توش مهم تر از معشوقه؟؟
من به همون دوست داشتن هزار بار بیشتر محتاجم که حتا اسمی هم واسه فاعلش وجود نداره. هر چی هست دوسته و دوسته و دوست.

۱۳۸۶/۰۲/۰۱

بی تاب

بی‌تابِ چيزی که نمی‌دانم چيست
بی‌تابِ عشق که می‌دانم نيست
بی‌تابِ تو-اَم شايد
که زُل زده‌ام به اين‌همه پيکسِل –هيچِ مجازی.
بروم
گفتی ماه صدايم زد؟

پی نوشت:

نمی دونم مال کیه. شاید خودم. شاید یکی دیگه.

۱۳۸۶/۰۱/۱۷

ذهنِ آشفته‎یِ عصیانگرِ مبارز.

قبلا هم گفتم. هر آدمی توی خودش یه شرق داره یه غرب. یه عطار داره و یه ملاصدرا! اصلن معاصرتر بشیم. هر آدمی یه سهراب داره، یه شاملو. یه فروغ داره یه پروین اعتصامی. همون سهراب و شاملو بهتره. بیشتر باهاشون آشناییم.
سهراب آرومه. شعرش رو که می‎خونی آروم می‎شی. بدی توی شعرش نیست. شعراش پاکه. روحه. حسه. اصلن انگار نه انگار توی این دنیا زندگی می‎کرده. از این دنیا گذشته. ازینجا کنده، رفته بالا. می‎گه اینجا محل گذره. می‎گه بگذار و بگذر. "زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد!" اما شاملو نه. عصیان‎گره. شعراش اندوه و هیجان و عصیان رو با هم داره. می‎خواد دنیا رو درست کنه. دنیا مهمه براش! می‎گه آدمی که دنیاشو نمی‎تونه درست کنه آخرتش کجا بوده؟ می‎گه: "ترجيح مي‎دهم که شعر شيپور باشد، نه لالايي" در مورد سهراب می‎گه: به نظر من وقتی سر یه بیگناه رو لب جوی آب دارن می‎بُرن چه فرقی می‎کنه که آب را گل بکنن یا نکنن؟ یا من پرتم از ماجرا یا اون. (نقل به مضمون)
فرقشون رو حس می‎کنی؟ تو کدوم رو دوست داری؟ دوست داری کدوم باشی؟ شاملو؟ سهراب؟ نمی‎تونی فقط یکی رو داشته باشی. من فکر می‎کنم خود شاملو هم کمی سهراب داره توی خودش. کمی! و سهراب هم کمی شاملو داره. نداره؟
من ترجیح میدم شاملوی دلم گنده‎تر باشه. یعنی من شاملو رو انتخاب کردم. ذهنِ آشفته‎یِ عصیانگرِ مبارز. اینه!
پی‎نوشت:
البته من از شعرای سهراب هم نمی‎تونم بگذرم ها! گفته باشم.

۱۳۸۵/۱۲/۱۲

زندونه...

هی...

اینقده وول نخور...

چرا جون میکنی؟

که چی؟!

این همه مشت ميکوبی به ديوار

...

با مشتای تو دیوار که نمیریزه

حالا گیرم تکون بخوره...

چيزی نميشه که

فقط...

فقط زندونت بزرگتر ميشه

فقط

...