۱۳۸۰/۱۰/۲۶

سلام
خوشبختانه بالا خره امتحاننان تمام شد وراحت شديم
متن جالبي رو جايي خوندم گفتم بنويسم شايد شما هم خوشتون بياد
؛خواستم هديه اي برايت بفرستم
گل گفت مرا بفرست كه مظهر پاكي و صفايم
سرو گفت مرا بفرست كه مظهر استقامت و پايداريم
خار گفت مرا بفرست تا بر چشم دشمنانش نشينم
در انديشه انتخاب بودم كه قلبم به تپش افتاد وگفت مرا بفرست كه مظهر محبتم
من هم با تمام وجود قلبم را به هديه كردم.
خدايا هركه دوست داري بياموز كه
عشق بهتراز زندگي كردن است
وهر كه را بيشتر دوست داري بياموز
كه محبت بهتر از عشق است

۱۳۸۰/۱۰/۲۴

امروز امتحانات رسمي تموم شد فقط يه تاريخ مونده!!!
راستي ممكن يه مدتي نباشم!!!

۱۳۸۰/۱۰/۲۲

آقا محمود معذرت !!!!

۱۳۸۰/۱۰/۲۰

راستي آقا محمود عاشق جد و آبادته!!!! بي كلاس
سلام
واقعا اين كنتور چيز جالبيه ها!! ميگين چرا؟ الآن بهتون ميگم. اين كنتور ما، راستي حالا بذارين در مورد «ما» بگم بعد كنتور. همگي توجه كنن كه وبلوگ عاشقانه توسط دو نفر نوشته ميشه و به همين دليل من ديگه اين مشكل رو ندارم كه هي تايپ كنم ما دوباره پاكش كنم بزنم من، راحت شدم ديگه!! فكر كنم نصف بيشتر وبلوگ نويسا به اين مشكل ما و من دچار باشن! حالا در مورد كنتور. اين كنتوري كه در وبلوگ ما به كار رفته خيلي باحاله، اولا به خاطر اينكه تعداد اونايي رو كه به وبلوگ سر زدن نشون ميده و آدم تكليف خودشو ميدونه. ثانيا وقتي كه به عنوان كسي كه صاحب كنتوره، هر وقت كه روي كنتور كليك كني و وارد سايت بشي و رمزتو وارد كني يه چيزايي بهت نشون ميده كه خيلي جالبه (حداقل براي من كه جالب بود). اين چيزا عبارتند از اينكه : 1- افرادي كه به وبلوگ سر زدن از چه سيستم عاملي استفاده ميكنن، بروزرشون چيه، در چه ساعت و تاريخي به وبلوگ سر زدن و آدرس IP و يه كم هم در مورد مشخصات گرافيكي كامپيوترشون و يه چيزاي ديگه صحبت ميكنه و نمودار و فراواني و از اينجور چيزاي آماري رو به صاحب كنتور نشون ميده. حالا بهتون بگم كه تا اين لحظه تعداد 137 بار وبلوگ من خونده شده و از اين تعداد 75 نفر (54.74 درصد) از IE 5 و 57 نفر (41.61 درصد) از IE 6 و 3 نفر (2.19 درصد) از Netscape 3 و 2 نفر (1.46 درصد) از AOL به عنوان بروزر استفاده كردن. همينطور 73 نفر (53.28%) از win98 و 23 نفر‌ (16.79%) از win 2000 و 20 نفر (14.60%) از win NT و 18 نفر (13.14%) از Win XP و 3 نفر (2.19%) از يه سيستم عامل ناشناخته استفاده كردن (حتما فضايين!!!). جالبه نه؟ تازه من بيشترين مراجعه كننده رو توي همين شنبه (06/01/2002) به تعداد 34 نفر داشته ام. و به طور متوسط روزي 17 خواننده!!. كمترين مراجعه كننده رو هم ديروز يعني چهارشنبه (2 نفر) داشتم. خدائيش حال كردين؟ حالا برين يه كنتور واسه خودتون دست و پا كنيد. اگه روي كنتور من كليك كنيد خود به خود راهنمائي ميشين. اگه مشكلي هم داشتين يه ايميل بزنين.
- من فكر كنم كه ما (من و محمود) كم سن و سال ترين وبلوگ نويس ايراني باشيم!! هر كي زير 17 ساله بياد روي ما رو كم كنه!!! تازه فكر كنم جزو معدود وبلوگاي تيمي باشيم!! (كي ميره اين همه را رو؟)
- راستي با template جديد حال ميكنين؟ من خودم تصويرا و كاغذديواريشو نديدم ولي اگه مشكلي داره لطفا منو مطلع كنين!

عاشقانه:
- حافظ :
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نكرد .................... / ................... ياد حريف شهر و رفيق سفر نكرد
يا بخت من طريق مروّت فرو گذاشت ................. / ................... يا او به شاهراه طريقت گذر نكرد
گفتم مگر به گريه دلش مهربان كنم .................... / ................... چون سخت بود در دل سنگش اثر نكرد
شوخي مكن كه مرغ دل بيقرار من .................... / ................... سوداي دام عاشقي از سر بدر نكرد
هر كس كه ديد روي تو بوسيد چشم من ................ / .................. كاري كه كرد ديده من بي نظر نكرد
من ايستاده تا كنمش جان فدا چو شمع .................. / .................. او خود گذر به ما چو نسيم سحر نكرد
- قرآن:
« پس شما مؤمنان چنانكه به آيات خدا ايمان داريد از آنچه نام خدا بر آن ذكر شد تناول كنيد.» ‹ آيه 118 سوره مباركه انعام ›

تنهائي:
- حكايتي درباره يكي از رياضيدان هاي مشهور مي گويند كه خالي از لطف نيست: روزي قرار بود اين رياضيدان در حضور جمع تحصيلكرده اي سخنراني كند. او در شروع صحبت يك عبارت رياضي را روي تخته نوشت و گفت: « در واقع اين عبارت بديهي است». رياضيدان دوباره به عبارت نوشته شده نگاه كرد و گفت: « حداقل من فكر مي كنم بديهي است». اما همچنانكه شك او قوي تر ميشد گفت: «ببخشيد» و كاغذ و مدادي برگرفت و سالن سخنراني را ترك كرد. بعد از بيست دقيقه او خندان به سالن بازگشت و پيروزمندانه گفت: «بله حضار محترم، اين عبارت بديهي است!». ( منظور از بديهي بودن اينست كه ما مي توانيم به طور شهودي درستي آن را قبول كنيم.)
- بود بقالي و وي را طوطيي../.. خوش نوايي سبز گويا طوطيي
در دكان بودي نگهبان دكان ../.. نكته گفتي با همه سوداگران
در خطاب آدمي ناطق بدي ../.. در نواي طوطيان حاذق بدي
جست از سوي دكان سويي گريخت ../.. شيشه هاي روغن گل را بريخت
از سوي خانه بيامد خواجه اش ../.. بر دكان بنشست فارغ خواجه وش
ديد پر روغن دكان و جامه چرب ../.. بر سرش زد، گشت طوطي كَل ز ضرب
روزكي چندي سخن كوتاه كرد ../.. مرد بقال از ندامت آه كرد
ريش بر ميكند و ميگفت اي دريغ ../.. كآفتاب نعمتم شد زير ميغ
دست من بشكسته بودي آن زمان ../.. چون زدم من بر سر آن خوش زبان
هديه ها مي داد هر درويش را ../.. تا بيابد نطق مرغ خويش را
بعد سه روز و سه شب حيران و زار ../.. بر دكان بنشسته بود نوميدوار
مي نمود آن مرغ را هرگون شگفت ../.. تا كه باشد كاندر آيد او بگفت
جولقي سر برهنه ميگذشت ../.. با سر بي مو چو پشت طاس و طشت
طوطي اندر گفت آمد در زمان ../.. بانگ بر درويش زد كه هي فلان
از چه اي كل با كلان آميختي ../.. تو مگر از شيشه روغن ريختي؟
از قياسش خنده آمد خلق را ../.. كو چو خود پنداشت صاحب دلق را
كار پاكان را قياس از خود مگير ../.. گر چه ماندن در نبشتن شير و شير
جمله عالم زين سبب گمراه شد ../.. كم كسي ز ابدال حق آگاه شد
- You don`t marry someone you can live with , you marry the person who you cannot live without
Love deeply and passionately. you might get hurt but it`s the only way to live life completely
If you love someone ,Let the my. If they return toyou, It was meant to be. If they don`t their love was never yours to begin with
نميدونم اينا رو كجا خوندم و چرا يادداشت كردم ولي فكر كنم تو وبلوگ يونيكورن خوندمشون. خلاصه كه خيلي قشنگن ولي من نتونستم خوب به فارسي بر گردونم و ترسيدم كه نتونم درست منظور اون كسي كه اين حرفا رو زده برسونم. حالا هر كدوم ميبينيد ميتونين ترجمشو برام بفرستين.
- به سراغ من اگر مي آييد
نرم و آهسته قدم بر داريد
كه مبادا ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من

پايانيه:
- مي خواستم يه كمي سياسي و به روزتر بنويسم ديدم حالشو ندارم!! آخه وسط امتحانا با اون همه نمره درخشان چه حالي واسه آدم ميمونه؟
- ID من توي !YAHOO اينه: mahdi1364ir. اگه يه invite بفرستين تا رفيق شيم!!! گفتم بگم اگه كاري داشتين يا گپي يا ... .
- فكر ميكنم من و محمود اونقد حزب اللهي بازي در آورديم كه شما الآن فكر ميكنين ما دوتا هميشه يه چفيه دور گردنمونه و گشتيم يه آقايي واسه خودمون پيدا كرديم و عكسشو چسبونديم روي پيرهنمون!!! ولي نه به خدا من يكي كه اينطوريا نيستم!!! راستي گفتم چفيه ياد يه جك افتادم: «يه روز توي يه بحث سياسي يه تركه نشسته بوده. يكي از آدمايي كه اونجا نشسته بوده ميگه كه: «آره فلانيم راستي شده ديگه» يه هو تركه مي پره وسط حرف يارو ميگه:« اي دروغگوي خائن مگه نديدي چپيه ميندازه اونوقت ميگي راستيه!!!!»
- يخ بزنم با اين جكم!!! آخرشم اينكه خيلي باحالين!!!!
ساحل نشين قلب پرمهرتان: مهدي
برميگردم حتما!!!!

۱۳۸۰/۱۰/۱۹

BA KAMAL TASHAKOR AZ AGHA MAHDI BA IN KARAYE BAHALESH..
BA IN KAR ESHGIT SABET KARDI ASHEGHY.

۱۳۸۰/۱۰/۱۸

سلام
با عرض پوزش من فارسي ساز ندارم و مجبورم FINGLISH بنويسم. اميدوارم كه ببخشيد. حالا ميخوام از شما سؤال كنم ضايعترين حرفي كه زدين چي بوده؟ اونو برام ايميل كنيد.من فكر ميكنم ضايعترين حرفم اين بود كه وقتي يكي از دوستاي بابام به من گفت:«آقا محمود ما كه چاكريم.» من بدون فكر بهش گفتم: خيلي ممنون!!
ما ( من و مهدي) سعي ميكنيم بهترين حرفهاي ضايع!! شما رو كه به ما ايميل ميكنيد بنويسيم تا همه با اون حال كنن.
يك كلام از مولا:
امام علي فرمودند خصوصيات ابوذر در من اثر كرد و او را در چشمانم بزرگ نمود:
1- سكوت ( كم گوي گزيده گوي چون در ......./....... تا زاندك تو جهان شود پر)
2-اعتراض نكردن در پيش مخلوق!!
( چون فارسي نبود من يعني مهدي دوباره تاپپش كردم)

۱۳۸۰/۱۰/۱۶

هركي كاغذ ديواري (wallpaper) باهال واسه بلوگ داره برام بفرسته. جون من!!
از اون 77 نفري كه اومدن و با وبلوگ نوشته نشده برخورد كردن معذرت!!!
سلام
اين بلاگرم بعضي وقتا عجب حال ميگيره ها. روز پنچشنبه نشستم يه ساعت نوشتم بعدش كه Publish كردم سايت بلاگردان عزيز به راحتي نوشته من رو خورد!!! آره خورد، هيچي ديگه بعد از يه ساعت نوشتن همه زحماتم بر باد رفت!
- با وبلوگ حال كردين. باحال شده؟ خدا به كشكول عزيز خير بده كه همچين طراحي رو كرده. اي بابا فكر كردين كار منه، نه من اصلا قد اين حرفا نيستم! آخه اصلا HTML بلد نيستم اينارم كه مي بينيد از روي وبلوگ آقا سالك كپي كردم. اونم با 2ساعت وقت گذاشتن!!. خودمو كشتم. خلاصش اينكه دست آقا سالك درد نكنه. ولي سعي دارم هنوز تغييرش بدم، اگه خدا بخواد. فعلا كه امتحان پشت سر امتحان.
- اون شمشيري كه اون بالا مي بينيد يه كنتور كه تعداد اونايي رو كه تا اين لحظه به وبلوگ عاشقانه سر زدن نشون ميده.( جون مادرتون سر بزنيدا. يه وقت عدد كنتور روي صفر نمونه، آبروم ميره. ولي اگه سر نزنين مجبور دو ساعت اينترنت و بشينم پاي اينترنت هي بيام توي وبلوگ خودم هي خارج بشم دوباره بيام تو وبلوگم! تا كنتور هي شماره بندازه!!) خلاصه من هر كاري كردم كه هر كي وبلوگرو ميخونه يه ايميل بزنه تا بفهمم چند نفر خواننده دارم نشد. مجبور شدم كنتور بذارم تا هم خودم بفهمم هم بقيه. ولي چيز باحاليه.
- حالا طريقه كنتور گذاشتن:
ابتدا ماوس(موشواره!!) رو ور ميدارين بعد ميذارين سر جاش و تكونش ميدين تا نشانگر موشواره! روي شمشير بالاي وبلوگ من بياد بعدم كليك مي كنيد. حالا وارد يه سايت ميشين. بالا ، سمت راست صفحه يه كليد هست كه نميدونم روش چي نوشته يعني يادم نيست ولي فكر كنم يه چيزايي تو مايه «هر كي كنتور مي خواد دستش بالا» باشه. بعد از كليك كردن يه سري كارا انجام ميدين براي ثبت نام كه الآن يادم نيست ولي فكر كنم اول آدرس ايميلتون رو ميپرسه وبعد يه نامه براتون مياد كه روي لينكش كليك كنيد بعدش هم فرم مربوط به ثبت نام( مطمئنم همتون بلدين ولي اگه به مشكلي برخوردين يه ايميل بزنيد.) اين سايت يه سري خدمات خيلي بدرد بخور داره مخصوصا واسه وبلوگ داران عزيز از قبيل: مكاني براي ذخيره عكس ، طرح پرسشنامه ،‌ تهيه كنتور ، مكاني براي نگهداري رمزها و ... . بازم در اينجا خدا خيري به سالك خان بده كه اين سايت و به من معرفي كرد.
- آدما و حواها توجه كنن كه اين وبلوگ توسط دو نفر نوشته ميشه يعني يه وبلوگ گروهيه! يكي از اعضاي اين گروه دو نفره خودم يعني مهدي يه و نفر دوم آقا محمود كه فعلا در حال خر خوني و شايد كمتر بنويسه ولي كمو بيش باهاش آشنا خواهيد شد.

عاشقانه:
اين بخش رو واسه اين گذاشتم كه فال حافظ بگيرم و اينجا بنويسم و يا يه آيه از قرآن يا از نهج البلاغه يا هر كتاب باحال ديگه:
- اول قرآن. آيه 39 سوره مباركه المؤمنون :
اي قوم اين زندگاني (فاني) دنيا متاع ناچيزي بيش نيست و سراي آخرت منزلگاه ابدي است.
- حالا حافظ. به به عجب شعر باحالي واقعا اين حافظ بعضي وقتها چه حالي ميده به آدم:
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند...../ ..... چون بخلوت ميروند آنكار ديگر ميكنند
مشكلي دارم ز دانشمند مجلس باز پرس ........../ ..... توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند؟
گوئيا باور نميدارند روز داوري ................../ ..... كاين همه قلب و دغل در كار داور ميكنند
يا رب اين نو دولتان را با خر خودشان نشان ..../ ..... كاين همه ناز از غلام ترك و استر ميكنند
اي گداي خانقه برجه كه در دير مغان ............/ ..... مي دهند آبي كه دلها را توانگر ميكنند
حسن بي پايان او چندانكه عاشق مي كشيد ......./ ..... زمره ديگر به عشق از غيب سر بر ميكنند
بر دار ميخانه عشقي اي ملك تسبيح گوي ......../ ..... كاندر آنجا طينت آدم مخمر ميكنند
صبحدم از عرش مي آمد خروشي عقل گفت ...../ ..... قدسيان گوئي كه شعر حافظ از بر ميكنند!!
من كه فكر مي كنم اگه حافظ تو اين دوره زمونه زنده بود حتما جزو مقتولين قتلهاي زنجيره اي بود شايدم به جرم تشويش اذهان عمومي پيش عبدا... نوري و موسوي خوئيني ها بود!!!

تنهايي:
- فرا رسيدن سال 2002 ميلادي بر همه همشهريان وبلوگدار مبارك!!( ذك ميذاشتي سال ديگه ميگفتي!)
- رهرو آنست كه پيوسته و آهسته رود ...../ ...... رهرو اوني نيست كه گهي تند بره گهي خسته ( مصراع دومش يادم نمياد شرمنده)
- گلي ( مخلوط آب و خاك) خوشبو در حمام روزي..../.... رسيد از دست محبوبي به دستم
بدو گفتم كه مشكي يا عبيري؟ ..../.... كه از بوي دلاويز تو مستم
بگفتا من گلي نا چيز بودم ..... / ..... وليكن مدتي با گل ( همون گل)‌ نشستم
كمال همنشين در من اثر كرد ...../.... وگرنه من همان خاكم كه هستم!
من يكي نفهميدم كه اين شاعر تو حموم گل ميخواست چيكار؟ و اينكه اين گل ما چرا در مصرع آخر خاك شد؟
- عشق آنست كه بلبل با رخ گل ميكند! ...../ ..... صد جفا ميبيندو باز هم تحمل ميكند!
- دوستي يعني تحمل داشتن ...... / ..... خستگي از دوش هم برداشتن
- قايقي خواهم ساخت / خواهم انداخت به آب/ دور خواهم شد از اين خاك غريب
- بازم بگم اينم از حافظ:
مرا گر تو بگذاري اي نفس طامع ...../ ..... بسي پادشاهي كنم در گدائي
بياموزمت كيمياي سعادت ................/ ..... زهمصحبت بد( به جز من) جدائي كن جدائي
- هنوزم ميخواين، اين آخريشه:
كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ / كار ما شايد اينست كه در افسون گل سرخ شناور باشيم!

پايانيه:
- پيوستن محمود رو به جمع وبلوگ نويسا و به وبلوگ عاشقانه تبريك ميگم.
- يه سري عكس روي اينتر نت دارم كه لينكش رو گذاشتم ان شا ا... خوشتون مياد.
ساحل نشين قلب پر مهرتان مهدي

۱۳۸۰/۱۰/۱۴

mahdi belakhare team zadim

۱۳۸۰/۱۰/۱۳

ميام خدمتتون!

۱۳۸۰/۱۰/۱۰

قابل توجه عزيزي كه گفته بودن كم بنويس هميشه بنويس
سلام
عجب دنياييه!! يه نفر به من ايميل زده و در حالي كه حس كارآگاه گجتيش گرفته بوده گفته كه: «جون مادرت تو دختر نيستي!!!!!!» من كه از اولش گفته بودم كه پسرم اسمم كه مهدي و جاي شكي باقي نميذاره اينجوري باهام برخورد ميشه واي به حال اونايي كه خودشونو معرفي نكردن !!! خلاصه حتما اين فرستنده ايميل از همشهري بودن من با همسر محترم رهبر معظم وبلاگداران ايراني بي خبر بودند و همچين جرئتي به خودشون دادند!!! ولي حواسشون رو جمع كنند كه اگه دوباره همچين كاري تكرار بشه و بخوان از اين غلطا بكنند خودشون ميدونن و رهبر معظم!!!!!!!! اميدوارم كه ديگه از اين علطاي زيادي ميل نكنند.

تنهايي:
- هيچ توطئه اي نميتواند حكومتي را كه برخاسته از مردمي آگاه و رهبري الهي است ساقط كند مگر اينكه يكي از آن دو را از ميان بردارد.
- شيشه پنجره را باران شست / از دل من اما چه كسي ياد تو را خواهد شست؟
- كسي سئوال ميكند به خاطر چه زنده اي؟ / و من براي زندگي تو را بهانه ميكنم!

پايانيه:
- شايد وبلاگ عاشقانه رو تيمي كردم. فعلا در حال بحث با طرف هستم ولي اگه راضي بشه از بعد از امتحانات يعني آخر همين ماه شروع به كار ميكنه.
- ببخشيد ديگه ايام امتحانات اگه يه وقتي كم نوشتم معذرت!
- الآن دوباره به اون كارآگاه گجت بگم ديگه از اين غلطا نكنيا!!!
اوني كه همه رو دوست داره

۱۳۸۰/۱۰/۰۸

مرگ پدر وبلاگر خوب خاطرات رو بهش تسليت ميگم. اميدوارم كه غم آخرش باشه.
سلام
همگي توجه كنن، من خيلي معروف شدما!! ميگين نه؟ اگه راست ميگين تا حالا وبلاگ كدومتون هك شده بود؟ وبلاگ من از پنجشنبه هك شده بود وپاسوردشpassword(من كه نميدونم فارسيش همينجوريه يا نه) توسط يك هكر با شخصيت ايراني عوض شده بود!! نه، رمزش(فارسي را پاس داشتن خيلي بهتره) يك نبود اين بنده خدا كه اسمشم نميدونم همون موقعي كه رمزاي بلاگر يك شده بود رمز منو چند تاي ديگه رو عوض كرده بود و به خاطر همين من پنجشنبه چيزي ننوشتم. ولي هكرم هكراي ايروني!! خيلي با معرفتن. آقا ما كامپيوترمونو (احساس پادشاهي ميكنم!!) بعد از اينكه پنجشنبه خاموش كرديم (من چقدر بي ظرفيتم) تا ساعت 3 بعد از ظهر شنبه روشنش نكردم. الآن كه نامه هاي رسيده رو خوندم ديدم كه هكر عزيز يه نامه فرستادن و معذرت خواهي كردن وبعد از كلي شكسته نفسي، فرمودند كه:
و حالا اصل جريان : همانطوری که آقای درخشان توضيح دادند سايت بلاگردان دچاراشکال شده بود ومن با استفاده از موقعيت به چندتا از وبلوگها سرزدم و پسووردشان را عوض کردم. خدا به سر شاهد است که از اول هم قصد بدی نداشتم و فکر کردم شوخي جالبيست که چند ساعتي با وبلوگ نويسها حال کنم. تازه فکر ميکردم با اينکار ازدخالت هکرهای مردم آزار جلوگيری میکنم و باعث ميشوم که نتوانند نفوذ کنند. بعد 24 ساعت هم همه پسووردها را پس ميدهم و قضيه تمام ميشود. برای همين هم همه پسووردها را کلمه "ufo" گذاشتم و تازه داشتم به وبلاگ 33 ميرسيدم که يکهو سايت بلاگردان انگاری دوزاريش افتاد که يک آدم دست چندم از يک IP خاص تا حالا به 33 تا وبلوگ آدرس داده و پسوورد را عوض کرده و کلا" سايت از کار افتاد. حالا برگشتم و ميبينم که پسووردها به حالت اول برگشته اند و از اين قضيه خوشحالم. از همه برادران و خواهراني که اين شوخي من باعث شد حالشان گرفته شود عذرميخواهم و اميدوارم از من به دل نگيرند. چون چه اينکار را ميکردم يا نميکردم در هر صورت سايت بلاگردان چند ساعتي برای ری استور کردن اطلاعات تعطيل بود و فقط وجدان نداشته ام به خاطر آن چند خطي که در وبلوگ خانم آزاده عفيفي نوشتم و وبلوگش را دستکاری کردم ناراحت است . آزاده خانم ببخشيد. آن پيغام را پاک کنيد
همه چيز به حالت اولش برميگردد. در همينجا ورود خودم به جامعه وبلوگ نويسها را به خودم تبريک ميگويم . منتظر وبلوگ هک و کرک به نام هکلوگر باشيد. سايت به جز
بلاگردان اگر سراغ داريد به من بگوييد چون بلاگر امنيت ندارد. بلوگ من با نام هکبلوگر به زودی داير ميشود.
-اينم عين متن نامه اين هكر عزيز است كه واقعا آدم بامزه ايست با شوخي هاي جالبش!! ( به نظر من اگه اسم وبلوگش رو هكر يخه مي ذاشت به واقعيت نزديكتربود)
خلاصه كه بنده حقير(‌ احساس شاهانه اولي از بين رفت!) هر چي كه شر و ور جمع كرده بودم تا تو وبلاگم بنويسم موند واسه امروز. البته از اون عزيزي كه برام نامه فرستادن و گفتن كه كمتر بنويسم تشكر ميكنم و عذر ميخوام كه امروز زياد مينويسم.در همين جا بگم من اگه عرضه داشتم درسامو ميخوندم بس بود چه برسه به خودكشي!!!!!!
- حالا چرت و پرت هاي هر روز:
بابا توي سخنراني خاتمي توي دانشگاه فني تهران چه شعارهاي باحالي دادنا. غير از “خاتمي استعفا استعفا“ مابقيشون تقريبا قشنگ بودن.( البته همينم شعار قشنگيه و نشون دهنده پيشرفت فرهنگي وسياسي ما در مدت اين 5 ساله. بدبخت دشمناي خاتمي كه فكر مي كنن با اين شعارا حال خاتمي و طرفداراشو ميگيرن!) يكي از اون شعارهايي كه خيلي باهاش حال كردم اين بود:‌ “‌مرگ بر طالبان، چه كابل چه تهران“ خيلي باحاله،‌ نيست؟ واقعا چه طبع شعري در ما ايرونيا نهفته است!
- آقاي .... كه تلفني در مورد وبلوگ من صحبت كرديد، واقعا از لطف شما خيلي ممنونم. واقعا افتخار ميكنم كه امثال شما از مسئولين كشورم هستند. ولي فكر ميكنم اينترنت و مخصوصا وبلوگ براي خود سانسوري ساخته نشده اند و جاي دنيا براي گفتن نظرات هستند اگر بعضيا بذارن.( كه مطمئنم شما آن بعضيا رو ميشناسيد) ضمنا نسل من يا حتي نسل قبل از من كه اكثر وبلاگ نويسا رو تشكيل ميدن عادت ندارن كه از گفتن نذرات خودشون بترسن. ممكنه كه در بحث هاي زيادي شركت نكنن ولي دليلي نميبينن كه خودشونو محدود كنن. به همين دليل هم هست كه خاتمي و افكارش رو همراهي ميكنن و قبول دارن. و به همين خاطرم به وبلاگ نويسي رو آوردن چون كه ميتونن يا ميخوان حرف بزنن ولي توي جامعشون نميتونن يا نميخوان چرا كه باز هم همون بعضيا نميذارن. البته به خاطر اينكه خاتمي ميذاره كه اونا ( يعني امثال من) حرفشونو بزنن اونو قبول دارن. البته شايد من خيلي بچه باشم يا مصلحت خودمو خوب ندونم ولي هيچ وقت خودم رو سانسور نميكنم و هميشه حرفامو ميزنم.(اين تصميمو از زماني گرفتم كه توي يه بحث سياسي براي اولين بار يه جمله اي گفتم و وقتي حرفم تموم شد و همه گوش كردن احساس كردم رنگم تغيير كرده و داغ شدم از اون موقع فهميدم كه بايد حرفمو بزنم تا ياد بگيرم، تا بتونم بر اساس اون حرفها و نظراتي كه بهشون راي دادم خودمو بسازم)اميدوارم كه هميشه موفق و پيروز باشيد. نظراتتون رو حتما بهم بگيد. مهدي

يخچال:
- يه روز يه تركه يه آخوندي رو ميبينه با تعجب ميگه: اي بابا سندباد چقدر بزرگ شدي.!!!!
تنهايي:
- حتما تا حلا به اين موضوع كليشه اي برخورد كردين كه: علم بهتر است يا ثروت. من يه جمله اي رو ديدم كه خيلي به نظرم جالب اومد ولي نميدونم از كيه. فقط حدس ميزنم مال يكي از اماما باشه: “ علم بهتر از ثروت(مال) است، چون علم تو را حفظ ميكند و تو از ثروت(مالت)‌محافظت ميكني.
- يه حكايت از بوستان سعدي:
شبي دود خلق آتشي برفروخت
شنيدم كه بغداد نيمي بسوخت
يكي شكرگفت اندرآن خاك ودود
كه دكان ما را گزندي نبود
جهان ديده اي گفتش اي بلهوس
تو را خود غم خويشتن بود و بس!
پسندي كه شهري بسوزد به نار
اگر چه سرايت بود بر كنار
حكايت بعضياست.
- يه شعرم از صائب بنويسم:
من روييدن خار سر ديوار دانستم
كه ناكس كس نميگردم بدين بالانشيني ها!!

پايانيه:
- امتحاناتم شروع شده. امروز امتحان حسابان داشتيم، فردا امتحان نداريم ولي پس فردا امتحان ديني دارم.
- اين من يا ما نوشتن از دست من در رفته خودتون درستشو بخونين ديگه!
- راستي دفترچه واسه كنكور دانشگاه آزاد گرفتم.
- همه اونايي كه باهاشون شوخي كردم خواهشن از شوخي من ناراحت نشين.( مخصوصا هكر عزيز)
- اي بابا ديگه حالي واسم نمونده كه چيزي بنويسم. زت زياد
اوني كه همه رو دوست داره

۱۳۸۰/۱۰/۰۴

راستي جون مادرتون يه كم تحويل بگيريد، كاري نكنيد خودكشي كنم ها!!!!!!!!!!!!!!!!!
سلام
اول از همه بگم امروز وقتم خيلي كمه و حرفام خيلي زياد!
يه مقاله اي خوندم در مورد همين قانون جديد براي سانسور اينترنت. خيلي شلوغش كرده بود!! انگاري چي شده؟ اولا اينكه به قول عليداد اگه قرار تو اين مملكت قانون اجرا بشه خيلي حال واوضامون بهتر از الآن بود. آخه بابا يكي نيست بگه كه خاتمي خودشو كشت نتونست اين مملكت رو قانون مدار كنه، حالا شما ميترسين اين قانون اجرا بشه؟ عمرا“ همچين كاري نشه!! ثانيا“ اين همه جوون تو اين مملكت هنوز به خاتمي اميد دارن، هنوز اثرات رئيس جمهور بودن خاتمي رو ما خودمون هر روزه مي بينيم. تازه گيرم خاتمي بعد از 18 خرداد ديگه برگشته، اصلا“ داره از همه رئيس جمهوراي قبلي بيشتر گندكاري ميكنه،‌ ولي با زهم نمي تونيم منكر كارهاي بزرگي بشيم كه خاتمي كرده، مي تونيم؟ همين كه خاتمي با اون صميميت با جوونها حرف ميزنه و يا ميره دانشگاه فني و اونجور سخنرانيايي ميكنه،‌نشونه اونه كه تغيير چنداني در اهدافش نداده و هنوز سر قولش هست و من در مورد صحيح يا درست بودن اين قانون كاملا به خاتمي معتقدم و مطمئنم كه اين قانون به نفع من بوده كه خاتمي اونو تاييد كرده(اگه كرده باشه). در مورد جبهه مشاركت هم بگم كه مشاركت توسط يه سري جوون (بچه در سياست) كه تندرو بودن شروع خوبي داشت ولي همه انرژيش رو يه مرتبه مصرف كرد و ميخواست يه شب راه هزار ساله رو بره، به خاطر همين هم بود كه الآن به كارگزاران دوم مشهورن. اما حضور شخصيتهايي مثل حجاريان(سعيد خان) باعث شده كه در مجموع بهتر از كارگزاران باشه. الآن يكي از بهترين روزنامه ها (كه البته داره بسته ميشه) تو ايران همين روزنامه نوروز كه وابسته به همين مشاركتياست. تازه تو جريان همين 18 خرداد تنها حزبي كه به تبليغ از خاتمي پرداخت و ستاد داشت و مرتب كار ميكرد مشاركت بود كه تمام اعضاش هي به اينور و اونور كشور ميرفتن واسه تبليغات و سخنراني. خب ديگه اصلا حال بحث سياسي يك طرفه رو ندارم. حال نميده.
- از امروز چيزي ندارم بگم آخه اصلا معلم نداشتيم ولي رفتم پست واسه دفترچه كنكور دانشگاه(زايشگاه)‌ آزاد اسلامي(!). كه متاسفانه تموم شده بود. باورتون ميشه، دفترچه دانشگاه آزاد تموم شده بود!! ولي خب از اونجايي كه مسئولين دانشگاه آزاد به ماديات اصلا علاقه ندارند حتما هر جور شده يه سري ديگه تو كشور پخش ميكنن و مدت توزيعشم تمديد ميكنن.

تنهايي:
- عجب رسميه رسم زمونه! تا ديروز همه كشته مرده خاتمي بودن امروز مي گن نالايق بود و ما گول خورديم!!!!!! آخه بابا اگه گول خوردي واسه چي بار دوم بهش راي دادي؟
- حتما اين داستان از امام علي رو شنيدين كه تو نماز ار پاش تيرو ميكشن بيرون، اينم شنيدين كه تو نماز انگشترشو به يه فقير ذكات ميده. حالا يه نكته جالب هست، اينكه: امام علي چطور وقتي تير رو از پاش ميكشن اصلا متوجه نميشه و اونقدر مجذوب خدا شده كه دردي رو احساس نميكنه ولي وقتي يه نفر كمك مالي ميخواد امام علي كاملا متوجه ميشه و وسط نماز بهش كمك ميكنه؟ با اين سؤال مي تونين حال اون معلماي ديني اي رو كه چيزي بارشون نيست(قريب به 99 درصداز معلماي ديني) و خودشون در مسائل ديني مشكل دارن رو بگيريد! همينكاري كه ما كرديم!!!!!!! ولي جون من يكم روش فكر كنين و نتيجشو بگين.
- همگي توجه فردا امتحان حسابان دارم و تا اين لحظه هيچي نخوندم!!
- يادم نيست كجا خوندم كه:«مشكل اين دنيا اينه كه آدماي دانا هميشه شك دارن ولي نادونا مطمئنن!»(البته گوينده و اصل مطلبم يادم نيست ولي يه چيزي تواين مايه ها بود!)

پايانيه:
- خدايا عاشقترين آدمها رو هميشه عاشق نگه دار!!
- لعنت به اين شانس يادم رفت چي مي خواستم بگم.
كسي كه همه رو دوست داره
- آهان يادم اومد، ميخواستم بگم اگه گفتين من چه شكليم؟

۱۳۸۰/۱۰/۰۳

سلام
من خودمو تو اين چند روز كشتم!
حالا از خاطره پنجشنبه تا امروز:
روز پنجشنبه امتحان مباني كامپيوتر داشتم، رفتيم سر امتحان هي بنويس هي بنويس مگه تموم مي شد. نوشته هاي من تموم نشد ولي وقت تموم شد! معلم كامپيوتر كلاس ما با بقيه كلاسا فرق داره، يعني بهتره وخيلي خوبم درس ميده. ولي همينجوري كه درس ميده همينجوريم امتحان ميگيره! خلاصه كه 5/1 ساعت وقت داشتيم با 17 ، 18 تا سئوال كه باعث شد زحمت و رنجي كه يه هارد 40 گيگا بايتي ميكشه رو با تمام وجودمون احساس كنيم! بقيه كلاس ها هم همين قدر وقت داشتن ولي با 12 تا سئوال مفت كه مثل آب خوردن بودن(حالا اگه خشكسالي رو حساب نكنيم!). خلاصه 45دقيقه از امتحان گذشته بود كه ديدم كم كم بقيه بچه ها دارن بلند ميشن!! البته بچه هاي 4 كلاس ديگه به غير از كلاس ما!! خلاصه ديگه بعد از گذشت 1 ساعت از امتحان فقط بچه هاي كلاس ما كامل نشسته بودن و تند و تند مي نوشتن. آقا شما اينجوري حساب كنيد كه يك ساعت و نيم ما فقط نوشتيم آخه همه رو بلد بوديم!! خلاصه زد و يك و نيم ساعت تموم شد و ماهم همه زير لب شروع به فحش دادن به جد و آباد معلمه كرديم و چون مجبور بوديم برگه هاي امتحان و نيمه كاره داديم و بلند شديم! ناكس خود نامردشم اون روز تو مدرسه نبود وگرنه... . خلاصه بالاخره حال يه دانش آموز تجديد روهم فهميديم! اونقدر اعتراض به صندوق مكاتبه با مدير انداختيم كه كاميون آوردن تا صندوقو خالي كنن(استفاده از آرايه مبالغه براي زيبايي كلام)!! حالا تا چي بشه... .
- روز جمعه بعد از اينكه عاشقانه رو به روز كردم بلند شدم رفتم شكوه واسه امتحان تعيين سطح. آخه من 3 تا گرامرشو تموم كردم بايد واسه مكالمه امتحان ميدادم. خلاصش اينه كه امتحانم شفاهي بود و منتظر شدم تا دو تا رفيق شفيقم محمود و نيما بيان تا با هم بريم امتحان بديم. خلاصه يه يك ساعتي وايساديم ديدم نه بابا مثل اينكه اومدني نيستن. رفتم زنگ زدم خونه يكيشون گفتن اومده شكوه!! رفتم طبقه سوم پيش امتحان كتبيا ديدم بله دوتاشون عين ...چي بگم اونجا نشستن. صبر كردم امتحان كتبيشون تموم شد بعد با هم رفتيم مصاحبه. اول محمود رفت و بعدشم نيما و بعد از چند نفرم من. باورتون نميشه شده بودم عين خود انگليسيا! همچين انگليسي صحبت كردم خودم تعجب كردم، خلاصه هر سه تايي بايد براي اين ترم S.E.C3 بخونيم. بعد از يه ترم خوندن يهو بيفتي اين ترم خيلي خوبه، نيست؟ خلاصه كه ساعت 5/12 خسته و كوفته اومدم خونه يه نهاري كوفت كردم و بيهوش شدم (آخه اولين بار بود كه جمعه صبح بعد از نماز صبح تا لنگ ظهر نخوابيده بودم). خب ديگه بي خيال از امتحان 100صفحه اي حسابان يه خواب تميز كردم. بعدشم وقتي بيدار شدم به ماي مادرم هلپ كردم چون مهمون داشتيم. بعد يه يك ساعت حسابان خوندم كه مهمونامون اومدن. بازي استقلالم بود مهمونامونم استقلالي. آي حالي كردم و آي حالي ازشون گرفتم!! خلاصه بلايي سرشون آوردم كه هيچ كدوم شام به اون خوشمزه گي رو نخوردن!! حسابي مهموني رو كوفتشون كردم!! آخ استقلالي اذيت كردن چه حالي ميده، نميده؟ بعد از رفتن مهمونا حدود ساعت 12 گفتم يه كم حسابان بلغوركنم. نشستم تا ساعت 1 بعد از نصف شب خوندم. بعدشم خوابيدم تا سا عت 5 كه دوباره شروع به خوندم كردم. سر ساعت 7رفتم مدرسه با حساباني خونده نشده!! بالاخره هر جوري شد به مدير گفتيم البته كلاسي و مديرم با معلم صحبت كرد و امتحان افتاد 4 شنبه ولي دستامون الانم داره بو ميده ! هر كي گفت چرا؟
- يكشنبه هيچ تفاقي تيفتاد. امروزم امتحان فيزيك سه داشتيم پس از اون همه خرخوني ديشب فكر نكنم اين امتحانم يه چيزي بشم!!
- فردا امتحان ديني داريم. آخ كه چقدر از ديني بدم مياد، البته مقصر معلم ها. ما پارسال يه معلم ديني داشتيم به اسم آقاي مشارزاده اصلا طرز برخوردش آدمو مجبور به خوندن ديني ميكرد. باور كنيد از عجايب بود و واقعا با ديدن اين مرد به عظمت اسلام واقعي پي بردم، گل بود با تفكري كاملا به روز و راستشو بگم اگه مي خواست ميتونست با يه اشاره مدرسه رو به هر طرف كه مي خواد ببره. همه دانش آموزاشو مجبور كرد كه هر كدوم حداقل ده دقيقه درباره يه موضوع دلخواه سخنراني كنن. خودشم خيلي تو كار سخنراني وارد بود. قبل از انقلاب واسه مردم سخنراني ميكرده. خلاصه ميرفتي سخنراني بعدشم اگه سخنراني جاي بحث داشت بحث ميكرديم تا يك طرف متقاعد بشه. خودشم بعضي وقتا سر بحثو وا ميكرد. حالا بعدن براتون ميگم.
- در همين جا به اوني كه تو كلاس محمود ايناس و تازه اينترنت گرفته و به ما سر ميزنه و خودش ميدونه كيه و تازگيا هم ريششو زده و خيلي باحاله خوشآمد ميگم!
- يادتونه يه مطلبي روزاي اول در مورد موهام نوشتم؟ شوخي نبودا راس بود يه چندبارم به خاطر موهام رفتم زندان ولي آقا عفو كرد آخه هر دختري تو خيابون منو ميديد يه جورايي ميخواست رفيقم شه ديگه منم محل نميدادم اينا خودكشي ميكردن و هر روز حدودا يه 1000 نفري كشته ميداد به خاطر همين مجبور شدن منو زنداني كنن ولي حالا آزادم كردن به شرطي كه: 1- خيلي تو خيابون ديده نشم. 2- يا موهامو ماشين كنم يا اگه بلند ميشن شونشون نكنم!!
- ببخشيد خسته شديد ولي آخرشه ديگه الان بايد برم نون بگيرم.
اوني كه همه رو دوست داره