۱۳۸۱/۰۴/۰۸

سلام
یک عقثده وقتی شکل هندسی پیدا میکند این عقیده بهترین بیان خودش را یا زبان بیان خودش را یافته است و هر عقیده ای که بتواند در یک هیئت هندسی درست بیان شود، تصویر شود، خود دلیل بر منطقی بودن و درست بودن این عقیده است. برای اینکه قطعی ترین مفاهیم علمی در دنیا مفاهیم ریاضی است و اگر بتوانیم عقاید فلسفی یا مذهبی خودمان را با زبان هندسی یا ریاضی بیان کنیم هم بهترین زبان را برای بیان عقیده خود پیدا کرده ایم و هم بهترین ملاک را برای درستی و منطقی بودن عقیده خود یافته ایم.
( 15 بهمن ماه 1350 پانزدهمین جلسه درس از سلسله دروس تاریخ ادیان توسط محقق و دانشمند ارجمند جناب آقای دکتر علی شریعتی )

۱۳۸۱/۰۴/۰۴

خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم. (دکترعلی شریعتی)

ای آزادی، من از ستم بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند میکشد بیزارم، زندگیم بخاطر توست، جوانیم بخاطر توست، وبودنم بخاطر توست.
ای آزادی خجسته آزادی
خواهم که تو را به تخت بنشانم
یا آنکه مرا به پیش خود خوانی
یا آنکه تو را به پیش خود خوانم
( دکتر علی شریعتی )

خدایا مگذار که ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر مرا با کذبه دین، حمله تعصب و عمله ارتجاع هم آواز کند. خدایا مرا از این فاجعه پلید مصلحت پرستی که چون همه کس گیر شده وقاهتش از یاد رفته و بیماری ای شده است که از فرط عمومیتش هر که از آن سالم مانده باشد، بیمار مینماید مصون بدار تا به رعایت مصلحت حقیقت را ذبح شرعی نکنم. (دکتر علی شریعتی)

خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم. خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت. (دکتر علی شریعتی)

سلام
مرا کسی نساخت، خدا ساخت. نه آنچنان که کسی می خواست، که من کسی نداشتم. کسم خدا بود، کس بیکسان! در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی ام کرد و از چشمه ایمان سیراب شدم و در هوای دوست داشتن دم ردم و در آرزوی آزادی سر برداشتم و در بالای غرور قامت کشیدم و از دنش طعامم دادند و ازشعر شرابم نوشاندندو از مهر نوازشم کردند. تا حقیقت دینم شد و راه رفتنم، و خیر حیاتم شد و کار ماندنم، و زیبایی عشقم شد و بهانه زیستنم!(دکتر علی شریعتی)

۱۳۸۱/۰۴/۰۲

سلام
متنی که میخونید توسط یکی از اعضای گروه ISITU برای یقیه اعضا فرستاده شده امیدوارم که خوشتون بیاد.

اینترنت، چت و تحولات فرهنگی

زماني الكسي دوتوكويل نوشت: «جهاني دارد به وجود مي‌آيد، هنوز تا نيمه پيكرش در زير خرده ريز آوار دنيايي دست و پا مي‌زند كه دارد فرو مي‌ريزد … ودر ميان درهم برهمي و آشفتگي عظيمي كه در امور انساني وجود دارد، هيچكس نمي‌تواند بگويد چه چيزي سرپا خواهد ماند و چه چيزي با زوال آنها منهدم خواهد شد.»
همزمان با آن ماركس نه تنها از دود شدن و به هوا رفتن «هر آنچه سخت و استوار است» سخن گفت، بلكه از برهنگي و عرياني روابط در دنياي جديد سخن گفت: سود عريان، استثمار عريان، كنار رفتن توهمات سياسي و ايدئولوژيك. دنياي جديد همه چيز را عريان به نمايش مي‌گذارد.
بعدها مك لوهان از دهكده جهاني سخن گفت، اما در دهه 1980 تكنولوژي‌هاي جديد، دنياي رسانه‌ها را دستخوش دگرگوني ساخت و به دنبال آن در دهه 1990سيستم چندرسانه‌اي شكل گرفت كه قلمرو ارتباط الكترونيكي را به كل زندگي، از خانه تا كار، از مدرسه تا بيمارستان و از تفريحات تا مسافرت گسترش داد. اين سيستم، تغييراتي بنيادين ايجاد خواهد كرد كه هنوز پيامدهايش بر زندگي انسانها معلوم نيست.
هر تكنولوژي جديد بحران‌هايي را همراه با خود به وجود مي‌آورد و بر فرهنگ جامعه اثر مي‌گذارد. اما اين اثرات در كشورهاي توسعه نيافته شدت بيشتري دارد. ورود گسترده تعداد بيشماري از فرآورده‌هاي مادي زندگي توسعه يافته به کشورهاي توسعه نيافته از شيوه‌هاي زندگي گرفته (نظير شهرنشيني، آپارتمان‌نشيني، چگونگي گذراندن اوقات فراقت و …) تا اشياء و ابزارها (خودروها، تلفن، وسايل ارتباط جمعي و ...) بدون انتقال‌بخش معنوي اين فرهنگ‌ها باعث شده است، تا بين ذهنيت افراد جوامع توسعه‌ نيافته و عينيت زندگي آنها شكاف ايجاد شود. به عبارت ديگر اشيايي كه به اين ترتيب وارد كشورهاي در حال توسعه شدند به جاي بخش معنوي خود ناچار به هماهنگي با بخش معنوي فرهنگي بيگانه شدند. و اين امر سبب پيدا شدن گروه بزرگي از اختلال‌ها در تمام جبهه‌هاي زندگي مردم اين كشورها شده است. چنانچه امروز در كشور ما همچون بسياري از كشورهاي در حال توسعه ديگر مشكلات در زمينه شهر‌نشيني، آپارتمان‌نشيني، استفاده درست از خودروها و غيره … به معضلات مهمي در زندگي افراد تبديل شده است. هر اندازه كه ما به سوي جامعه مدرن آمده‌ايم به دليل افزايش تماس ميان فرهنگ‌ها و به سبب شكوفايي و سرعت تغييرات تكنولوژيك، سطح نوآوري و تغيير فرهنگي نيز افزايش يافته است، به گونه‌اي كه امروز در اغلب جوامع، بيش از آنكه با مشكل ركود روبه‌رو باشيم با مشكلات ناشي از سرعت در تغييرات فرهنگي رو‌به‌رو هستيم. زيرا بسياري از افراد جامعه فرصت كافي و يا امكان و قابليت كافي را در خود براي انطباق دادن خويش با تغييرات نمي‌يابند و دچار سردرگمي و ناهنجاري اجتماعي مي‌شوند. بايد توجه داشت كه در طول تاريخ چند سده گذشته گروه بزرگي از جوامع، كه همان جوامع توسعه يافته كنوني هستند، فرصت آن را داشته‌اند كه در يك فرآيند نسبتا طبيعي يعني بدون آنكه زير فشار خرد كننده‌اي از خارج از جوامع خود قرار گيرند، به تغييرات فرهنگي گسترده‌اي برسند و جوامع خود را نوسازيكنند. تبلور اين امر را در پيدايش صنعت، تكنولوژي درون و نظام‌هاي سياسي ـ اداري، اقتصادي و اجتماعي مدرن كه داراي كارآيي بسيار زياد هستند و رفاه در سطح بالايي را براي اين كشورها ممكن كرده‌اند مي‌توان مشاهده كرد.اينكه چرا و چگونه چنين شده است و ما نتوانستيم هنوز تكليف خود را با دنياي جديد روشن كنيم در اين مقوله نمي‌گنجد و نياز به بحث كارشناسي توسط صاحبنظران دارد. اما آنچه مشخص است آن است كه انديشه انتقادي در جهان غرب نهادينه شده است و اثرات فرهنگي هر پديده جديد، با كنكاش و بررسي‌هاي گسترده و علمي و عقلاني مواجه مي‌شود و هر معضلي به مدد نيروي خٍرد و تعقل تا جاي ممكن موشكافي و ريشه‌يابي مي‌شود. اما در كشور ما، ما تنها مصرف‌كننده ابزارهاي توليد شده توسط غربيان بوده‌ايم و توسعه‌مان «درون‌زا» نبوده است.يكي از پديده‌هايي كه در چند سال اخير رايج شده، پديده گفتگوي آني (چت) از طريق اينترنت است. اينترنت ابعاد زمان و مكان را درنورديده است و اثرات شگرفي بر تمام ابعاد زندگي انسان معاصر گذاشته است. برخلاف بسياري از دستاوردهاي تمدن غرب كه پس از چندين سال به كشورهايي مثل ايران مي‌رسيد، اينترنت به علت جهاني شدن و افزايش ارتباطات و اثرات شگرفش در تمام زمينه‌ها، پس از مدت اندكي به كشورمان راه‌ يافته است.هر چند به علت آنكه حدود 25% مردم كشورمان براي رفع نيازهاي غذايي خود دچار مشكل هستند و 45% نيز براي تامين نيازهاي اوليه زندگي خود مشكل دارند، و هزينه استفاده از اينترنت نسبتا گران است، تعداد افرادي كه در كشورمان با اينترنت آشنايي دارند و از آن استفاده مي‌كنند، زياد نيست، ولي به علت جوان بودن جامعه، افزايش تعداد دانشجويان، رشد سريع تكنولوژي و ضرورت استفاده از اينترنت در دانشگاه‌ها، شركت‌ها و ادارات به زودي تعداد كاربران اينترنت بسيار فزوني خواهد يافت. از اين رو بررسي اثرات فرهنگي و اجتماعي اين پديده بسيار ضروري است.
از آنجايي كه پرداختن به مباحث جامعه‌شناسي و روان‌شناختي در حد توان و دانش من نمي‌باشد، در اين مقاله تنها كوشيده‌ام كه با بررسي چند مورد كه برخورد كرده‌ام، به گشايش بحث‌هايي كمك كنم و اميدوارم كه كارشناسان و متخصصان علوم اجتماعي و ارتباطات بيش از پيش به اين مباحث بپردازند. «پيش‌بيني كابوس هولناك داستان‌هاي تخيلي به حقيقت مي‌پيوندد. هر كس در خانه خود به تنهايي نشسته و در انزوايي ترسناك به سر مي‌برد، اما در عين حال در شبكه اينترنت با تمام جهان در ارتباط است. اين نوعي پايان جهان مادي،
تجربه، تماس ملموس و جسمي، و از بين رفتن ارتباط عاطفي و معنوي بدن‌ها و انسان‌هاست.» روژه ساراماگو نويسنده معروف پرتغالي رمان معروف «كوري» با جملات فوق هراس
خود را اثرات اينترنت بر روابط انساني بيان كرده است. البته پيش از اين جامعه‌شناساني مثل نيل پستمن جامعه‌شناس معروف آمريكايي از بحران معنويت و جدايي انسان‌ها و سست شدن بنيان خانواده‌ها در اثر تكنولوژي ماهواره و تلويزيون گفته بود و از اتميزه شدن در اثر سيطره تكنولوژي، بر زندگي بيم داده بود.واقعيت آن است كه تغيير شكل زندگي اجتماعي روزمره و سرعت تغييرات تكنولوژيك پيامدهاي ژرفي براي فعاليت‌هاي شخصي دربر داشته است. به قول آنتوني گيدنز «هويت شخصي» افراد عملا بر اساس روايت خاصي از «خود» باطني آنها ساخته و پرداخته مي‌شود كه بر حسب بازتاب‌هاي تغيير نهادهاي اجتماعي مدرن مورد تجديد نظرهاي مداوم قرار مي‌گيرد.امروزه جوانان بسياري هستند كه زندگي مجازي دارند و شايد با افرادي فرسنگ‌ها دور از خود از طريق اينترنت و در دنياي مجازي ارتباطي عميق دارند ولي نسبت به واقعيت‌هاي پيرامون خود چندان واكنش نشان نمي‌دهند.
اما فائزه.م، 23 ساله، دانشجوي كارشناسي ارشد جامعه‌شناسي معتقد است برخلاف تلويزيون و ماهواره كه بر افراد سيطره دارند و به طور يك طرفه فرد را مورد «هجوم» قرار مي‌دهند، اينترنت اين امكان را بوجود آورده است كه خود فرد به عنوان يك كنشگر فعال امكان انتخاب و اثرگذاري متقابل را داشته باشد. وي معتقد است ايرانيان برخلاف گذشته كه با تكنولوژي جديد احساس بيگانگي مي‌كردند و مدت زيادي طول مي‌كشيد تا آن تكنولوژي بومي شود، امروز چنان حسي ندارند، بلكه به سرعت تكنولوژي اينترنت بومي شده است. امكان‌هاي انتخاب بسياري پيش روي افراد گشوده شده است و امكان به فعليت رساندن فرديت خود بيشتر شده است. آنچه غيرقابل انكار مي‌نمايد اين است كه مخرب يا مفيد بودن اينترنت كاملا به فرد بستگي پيدا كرده است. ساراماگو مي‌گويد: «قطار هنگام حمل انسان‌ها و بار چيز خوبي است، اما اگر افرادي را به سمت اردوگاه‌هاي مرگ، هدايت و يا تجهيزات نظامي حمل كند، ديگر چيز خوبي به شمار نمي‌رود. اينترنت نيز چون قطار، محصول يك فن‌آوري است كه بخودي خود نه خوب است و نه بد، بلكه تنها به نوع استفاده‌اي كه از آن مي‌بريم بستگي دارد، به همين سبب است كه اكنون عقل بايد بيش از هر زمان ديگري بيدار باشد و به خواب نرود.» مانيا.ص، 24 ساله و ساكن تهران كه در محيط كارش به اينترنت و محيط‌هاي گفتگوي آني دسترسي دارد، معتقد است مشكلاتي كه به سبب استفاده نادرست از اينترنت و صرف وقت زيادي براي گفتگوي آني وجود دارد، تنها مختص به ايران نيست،‌ بلكه
حتي در انگليس و ساير كشورهاي توسعه يافته مقررات ويژه‌اي در محيط‌هاي كاري وضع شده است، چرا كه كاركنان به جاي پرداختن به كارهاي خود، وقتشان را صرف چت كردن مي‌كنند! صحبت مانيا درست است، اما تفاوت كشورهاي توسعه‌يافته با ما در اين است كه آنها ساختارهاي نقد و بررسي علمي مشكلات و حل آنها را نيز در كشورشان فراهم كرده‌اند. در هر حال انقلابي كه در اطلاع‌رساني رخ داده مزايا و محاسن بيشماري دارد، اما فراموش نكنيم كه مسائل و گاه مصيبت‌هايي را هم به دنبال خواهد داشت. فدريكومايور رئيس سابق يونسكو مي‌گويد: «بزرگراه‌هاي اطلاعاتي حامل بدترين و بهترين محتويات هستند.» يكي از مزاياي ارتباط اينترنتي را بايد در افزايش همبستگي بين انسانها يافت. البته نوع همبستگي افراد با گذشته متفاوت است در گذشته همبستگي افراد حول محور قوميت، فرهنگ مشترك يا زبان مشترك، بوجود مي‌آمد ولي به نظر مي‌رسد امروزه با گسترش جهاني شدن، ادغام فرهنگ‌ها و افزايش امكان گفتگو و همدلي بيشتري بين مردم جهان پديده مي‌آيد. علي.ن، 27 ساله كارشناس ارشد مهندسي صنايع مدت زمان 3 سال است كه از اينترنت و مخصوصا محيط‌هاي چت آن استفاده مي‌كند، وي دوستاني از همه جاي دنيا از جمله، مكزيك، آمريكا، آلمان، فرانسه، كره و … دارد و با برخي زا آنها چنان ارتباط عاطفي برقرار كرده است كه وقتي مادر دوست آمريكائيش فوت كرد، ساعت‌ها با هم صحبت مي‌كردند و او نزد علي از غم‌ها و خاطراتش مي‌گفت و يا وقتي دوست مكزيكيش با دوست پسرش دچار مشكل شده بود و غمگين بود، علي يك شب تا صبح با وي در مورد ارزش دوستي و محبت و انديشه‌هاي دكتر شريعتي حرف مي‌زد.
علاوه بر اين استفاده از اينترنت اثرات جالبي هم در روابط اجتماعي افراد دارد، ما انسانها روزانه از كنار دهها نفر انسان ديگر بي‌تفاوت مي‌گذريم، بدون آنكه به آنها توجه كنيم، در حاليكه در محيط مجازي راحت با افراد ناشناس سلام و احوالپرسي و حتي درددل مي‌كنيم! علي فردي به شدت حجالتي بود، كه پس از چند كلمه گفتگو با جنس مخالف تا بناگوش سرخ مي‌شد! وي قادر به برقراري ارتباط با افراد نبود و در اين زمينه مشكلات زيادي داشت، اما امروز به راحتي قادر به برقرار ارتباط است. او معتقد است گفتگو در محيط‌هاي مجازي اين امكان را به فرد مي‌دهد تا فارغ از فشارهايي كه به خاطر عرف‌هاي اجتماع و سنت‌هاي خانواده و يا نگاه‌هاي اطرافيان به آدم وارد مي‌شود، با افراد مختلف ارتباط برقرار كند. و در اين محيط‌هاي مجازي افراد چون همديگر را نمي‌بينند، زواياي پنهان وجود خود را نشان مي‌دهند و يكديگر را عميق‌تر و بهتر مي‌شناسند.البته در اين ميان احتمال آنكه افراد در مورد خود غلو كنند و چهره‌اي غيرواقعي از خود نمايش دهند نيز بيشتر است. برخي از افراد با چند چهره و با ايفاي چند نقش وارد محيط‌هاي گفتگوي اينترنتي مي‌شوند. كم نيستند پسرهايي كه اسم دختر براي خود انتخاب مي‌كنند و يا افرادي كه اطلاعاتي غلط از خود مي‌دهند. اين افراد دچار بحران‌هاي شخصيتي هستند كه در محيط‌هاي مجازي تشديد مي‌شود. شايد بحران‌هاي روحي و رواني آنها هم ناشي از مواجهه با دنياي مدرن باشد. آنتوني گيدنز در كتاب تجدد و تشخص به بررسي اثرات دنياي مدرن برهويت شخصي انسان‌ها پرداخته است.
امروز بسياري از پدرها و مادرها نگران فرزندان خود هستند، سارا 27 ساله ساكن اهواز، هر چند در خانواده‌اي تحصيل كرده و روشنفكر زندگي مي‌كند، مي‌گويد وقتي در يك چت روم (اتاق گفتگو) با تعدادي دختر و پسر ديگر در مورد عشق زميني و عشق آسماني گفتگو مي‌كرده، مادرش وارد اتاق شده و با گوش دادن به حرف‌ها از طريق هدفون، از اينكه دخترش با تعدادي پسر گفتگو مي‌كند ناراحت شده است. مادر سارا به وي مي‌گويد تو يك دختر هستي و برايت خوب نيست كه با تعدادي پسر حرف بزني، اگر بفهمند كي هستي، برايت مشكل ايجاد مي‌شود. سارا براي توجيه مادرش مي‌گويد اينجا بحث‌هاي جدي و متنوعي از جمله بحث‌هاي سياسي هم مي‌شود، و مادرش در جوابش مي‌گويد: نگراني من بيشتر شد، سياست پدر
و مادر ندارد، اگر در محل كارت بفهمند كه به سياست علاقه داري از كار بي‌كار مي‌شوي!
شيرين 21 ساله ساكن تهران دانشجوي رشته مديريت هم از حساسيت‌هاي پدرش مي‌گويد، پدر شيرين مرتب بالاي سر دخترش حاضر مي‌شود و اجازه گفتگو با افراد ناشناس را به وي نمي‌دهد. البته شيرين دور از چشم پدر در دانشگاه يا كافي‌نت، با پسرهاي ديگر صحبت مي‌كند! البته در مقابل اين برخوردها، نوع برخوردهاي ديگري هم وجود دارد. اما در هر حال نگراني از اثرات منفي ارتباطات اينترنتي، وابسته شدن بيش از حد به يكديگر، دسترسي به اطلاعات مضر و سايت‌هاي ناسالم بسياري از خانواده‌ها و مسئولان را نگران كرده است.
بسياري از متفكران، انديشمندان و حقوقدانان به اين نتيجه رسيده‌اند كه حمايت از ارزش‌هاي فرهنگي يك جامعه در برابر هجوم برنامه‌هاي اينترنت سانسور محسوب نمي‌شود. اما ارزش‌هاي فرهنگي يك جامعه چيست؟ آيا بايد به هر فرهنگي احترام گذاشت و در حفظ آن كوشيد؟ معيار براي حفظ ارزش‌هاي فرهنگي چيست؟ به نظر من مهمترين معيار براي تعيين
و تبيين ارزش‌هايي كه بايد براي حفظ آن كوشيد، خرد جمعي و وجدان بين‌المللي است.
آنچه مسلم است، در مقابل پيشرفت تكنولوژي نمي‌توان ايستادگي كرد، و نمي‌توان با روش‌هاي سرهنگي به مقابله با فرهنگ‌ها رفت. همجنين عدم اعتماد به جوانان، به عنوان انسان‌هاي ذي‌شعور باعث ايجاد دوگانگي و چندگانگي فرهنگي شده است. تنها راهي كه باقي‌ مي‌ماند، بازخواني نظام ارزشي و پالايش آن و عقلاني نمودن بيشتر امور است.
همچنان كه با انفجار اطلاعات «حجيت متن» اعتبار خود ر ا از دست مي‌دهد، جامعه مجازي، جامعه‌اي كه مردم از سراسر جهان در آن درباره همه مسائل، از جمله خود معناي زندگي، گفت و گو و اظهار نظر مي‌كنند، جاي جامعه چاپي را مي‌گيرد.
شبكه جهاني از طريق گسترش دادن و … بحث و ميدان دادن به شركت‌كنندگان بيشتر در آن در تقويت آزادي (با ايجاد گزينه‌هاي بيشتر و توانايي بخشيدن به مردم در انتخاب اينگونه گزينه‌ها) و برابري مؤثر بوده است.
به نظر مي‌رسد بايد تعاريف تازه‌اي از حوزه عمومي، جامعه مدني، نهادهاي اجتماعي با توجه به شكل‌ گيري جامعه شبكه‌اي و ارتباط‌هاي شبكه‌اي ارائه شود.همان گونه كه پيشتر نيز اشاره كردم هنوز اثرات اينترنت و گفتگوهاي بين افراد در اينترنت رنظام ارزشي اجتماعي چندان مشخص نيست و بررسي دقيق آن نيازمند تحقيقات ميداني با توجه به اطلاعات آماري و مصاحبه با كاربران و با متدهاي علمي است، كه جا دارد از جامعه‌شناسان، روان‌شناسان و ساير انديشمندان جامعه در فضايي آزاد و دمكراتيك و حضور آزاد همه انديشمندان علوم اجتماعي است.
بدون شكل‌گيري انديشه انتقادي و بدون اجازه دادن به نگرش‌هاي نو و قرائت‌هاي جديد از ارزش‌ها و با سیطره نگاه ايدئولوژيك و حداكثري به مباحث دینی، علمي و فرهنگي، ناچار در برابر دستاوردهاي دنياي مدرن منفعل خواهيم بود و شكاف بين نسل‌ها و دولت ـ ملت در جامعه بيشتر خواهد شد.
آنچه مسلم است پیشرفت تکنولوژی پایگاه اجتماعی محافظه کاران را که در اقشار سنتی جامعه است تجت تاثیر قرار خواهد داد، و اگر آنها قادر به بازخوانی اندیشه های خود در فضای جدید نشوند زوالشان حتمی خواهد بود.

محمد جواد طواف

۱۳۸۱/۰۴/۰۱

سلام
دوباره سلام. یه مدتی نبودم. البته میدونم که دلتون واسه من تنگ نشده ولی خوب حالا! نوشتم که بگم منم هستم. توی چند وقتی که به وبلاگ ها سر نزدم خیلی تغییر کردن ولی خوب خوشبختانه اکثر وبلاگ های مورد علاقه من هنوز پا بر هستن و حتما خواهند موند. فعلا وقت ندارم باید برم! میام خدمتتون!

۱۳۸۱/۰۲/۰۸

سلام
دوباره بعد از چند وقت دارم مینویسم ولی اینم موقته. ان شاء ا... بعد از خرداد و امتحانات دوباره مینویسم. انقد حرف واسه گفتن دارم!!! دارم میترکم!!!!!!!!!!!

۱۳۸۰/۱۱/۲۸

سلام
شرمنده يه چند روز نبودم! آخه كارنامه ها رو دادن با نمره هاييم كه من گرفتم خوب ديگه !! واقعا وقت نكردم! امروز نوار جديد گروه آريان رو خريدم خيلي قشنگه. سعي ميكنم فردا يه چيزايي بنويسم! فعلا خداحافظ

۱۳۸۰/۱۱/۲۱

اسير
ترا مي خواهم و دانم كه هرگز
به كام دل در آغوشت نگيرم
توئي آن آسمان صاف و روشن
من اين كنج قفس، مرغي اسيرم

ز پشت ميله هاي سرد و تيره
نگاه حسرتم حيران برويت
در اين فكرم كه دستي پيش آيد
و من ناگه گشايم پر بسويت

در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت
از اين زندان خامش پر بگيرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
كنارت زندگي از سر بگيرم

در اين فكرم من و دانم كه هرگز
مرا ياراي رفتن زين قفس نيست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نيست

ز پشت ميله ها، هر صبح روسن
نگاه كودكي خندد برويم
چ. من سر ميكنم آواز شادي
لبش با بوسه مي آيد بسويم

اگر اي آسمان خواهم كه يكروز
از اين رندان خامش پر بگيرم
به چشم كودك گريان چه گويم
زمن بگذر، كه من مرغي اسيرم

من آن شمعم كه با شوز دل خويش
فروزان ميكنم ويرانه اي را
اگر خواهم كه خاموشي گزينم
پريشان ميكنم كاشانه اي را

== شعر اسير از فروغ فرخزاد
سلام
22 بهمنتون مبارك!! واقعا 22 بهمن چه روزيه نه؟ خيلي از پدر و مادراي ما با اومدن چنين روزي توي خاطره هاشون غرق ميشن. خاطره هاي خوب و بد. نه اشتباه نكنين نميخوام بگم كه انقلاب شده چه كولاكي شده و از اين جور چيزا ولي واقعا اينجور روزا خيلي كم پيش ميان. اصلا فكر نميكنم همچين استقبال پر شوري از هيچ رهبر ديگه اي شده باشه! يعني اگه بخوايم منطقي و منصفانه فكر كنيم ميبينيم كه واقعا همه مردم طالب امام بودن و اونو دوست داشتن. وقتي فيلماي اينروز رو ميبينم با تمام وجودم وحدت و عشق رو حس ميكنم! پس چي شد اونهمه عشق؟ اونهمه يكدلي و اتحاد؟ مگه همين مردم نبودن كه چندين كيلومتر صف كشيدن تا با امام ملاقات كنن؟ مگه همين مردم نبودن كه با محبت خودشون ارتش و نيروهاي نظامي رو جذب كردن؟ مگه همين مردم نبودن كه با هم مثل برادر بودن؟ مگه همينا نبودن كه اينچنين غوغايي كردن؟ پس اينا همش چي شد؟ چرا با اين همه انرژي هنوز داريم درجا ميزنيم؟ چرا هنوز جهان سومي هستيم؟ من روي اين موضوع فكر كردم شماها هم فكر كنيد! من عقيدم اينه كه انقلاب يك شور جريان خارجي نيست بلكه داخليه. يعني بايد در ذهن و تفكر مردم انقلاب بوجود بياد تا انقلاب خارجي رخ بده و نظام سياسي عوض شه. يعني لازمه انقلاب (به معني تحول حكومت)، انقلاب فكري و عقيده ايه. پس بدون انقلاب دروني انقلاب و تحول حكومت يا غير ممكنه يا بي فايده است. مردم ما علت تحول حكومت بودند و مطمئنا دچار انقلاب فكري شده بودن كه اولين جرقه اين انقلاب رو همت امام زد. مردم ما با اين تفكر درست و تازه براي نابودي نظام شاهنشاهي مبارزه كردند. مردم بر اثر عوامل زيادي آگاهتر شده بودن و با اعتقادي عميق و با انرژي خيلي خيلي زياد به سمت دموكراسي پيش ميرفتند. امام نقش كليدي اي رو در اين بازي به عهده داشت و آن جلوگيري از به هدر رفتن اين انرژي عظيم و تعيين خط مشي مبارزه مردم بود تا اين مبارزه سرانجامي همچون مشروطه نداشته باشه. مردم پس از همه رنج ها و ناراحتي ها پيروز شدند و مردمسالاري ديني با نام جمهوري اسلامي و با زحمت خود مردم و رهبري امام بر ايران زمين حاكم شد. در ابتداي كار همه مردم با تمام توانايي و با همان اعتقاد قلبي براي پيشرفت مملكت خودشون و رسيدن به آرزوهاشون كار كردند. تا اينكه جنگ شد و جنگ تمام رمق مردم و دولت را كشيد ولي مردم در 8 سال دفاع مقدس هم با همان حس وطن دوستي و استقلال طلبي جنگيدند و از جان خود مايه گذاشتند تا شكست نخورند و بالاخره پيروز شدند و به حق خود رسيدند.تا اينجا مردم هنوز همان اتحاد و همبستگي رو حفظ كرده بودن تا اينكه اميد مردم و منشا تفكر نوين مردمسالاري ديني و موسس جمهوري اسلامي ايران دوستداران خود را تنها گذاشت و به لقاء ا... پيوست. در اين موقع مردم شوكه شدند و وقتي كه به خود آمدند زماني بود كه از امام خبري نبود و افرادي با نظرات متفاوت و نه چندان جديد به وجود آمده بودند. و از آنجايي كه هر فردي مي تواند داراي تفكر و علايق خاصي باشد افرادي كه بعد از امام رهبران و مديران اين نظام شدند با نظرات ديگه اي و اعتقادات متفاوتي شروع به كار كردن و به خاطر همين مردم هم به دو دسته تقسيم شدن: 1- اون دسته از مردم كه با نظراتي كه با متفاوت بود ساختن و دوباره انقلاب فكري پيدا كردن.2- اون دسته از مردم كه فقط تفكرات امام رو قبول داشتن و نمي تونستن با تفكر جديد بخونن. گروه اول كم كم دچار تفكر خاصي شدند و اعتقادات جديدي پيدا كردند و گروه دوم كمكم گوشه نشين مي شدند تا وقتي كه دوباره خاتمي با تفكر امام وارد گود شد و مردمي كه جزو گروه دوم بودند و كنار زده شده بودند دوباره اميدوار شدند و به خاتمي راي دادند و همچنين اعضايي كه به عنوان چپي ها يا همون اعضاي فعال طرفدار تفكر امام و نيز عده اي از گروه اول موسوم به راست كه تمايل به تفكرات امام داشتند به خاتمي راي دادند. در اينجا ما دو گروه فعال داريم يكي راست و يكي چپ كه مسلما اين گروه ها با هم متحد نيستند و در طي اين مدت يعني فاصله بين مرگ امام و كانديداتوري خاتمي نيز با هم يكدل نبودند و كار نكردند. مردم به خاتمي راي دادند و از او فقط ميخواستن كه دنباله رو تفكر امام باشه ولي در 10 تا 15 سال قبل تفكرات زيادي در جامعه بوجود أمده بود كه كار خاتمي رو سخت ميكرد و اونو دچار زحمت كرد. خلاصه ميبينيم كه مردم هنوز خواهان امام هستن و اونو دوست دارن.
اين لينك مصاحبه باخداست. از سايت خورشيدخانم پيداش كردم. خيلي باحاله!! حتما روش كليك كنيد.

۱۳۸۰/۱۱/۱۹

بنام رحمتگر مهربان
سلام
جمعه بهترين روز خدا و بهترين روز زيبايي ها
جمعه تجلي استراحت ها و راحتي از خستگي
اولين روزي بود كه تا ساعت 10 خوابيدم و ساعت 11 صبحانه خوردم و هنوز نهار نخوردم اين حرفها را در حالي مي خوانم كه دو تا فرد فيلم در كنارم در حال مزاح هستن يكي داره شعر مي خونه “ آلاله بچه كرده / پرستو غنچه كرده“و خواستار شفاي عاجز براي اين افراد هستم
و من ديگر مطلبي براي گفتن نداشتندي و مجبور به غزل از مولانا شدندي. به اميد رضايت از اين ابيات.
------------------------------------------------------------------
دومين غزل :

به باغ بلبل از پس نواي ما گويد * * حديث عشق شكرريز جان فزا گويد
اگرز‚رنگ رخ يار ما خبر دارد * * زلاله زارو ز نسرين وگل چرا گويد
زراه غيرت گويد كه تا بپوشاند * * رها كند سرچشمه حديث پا گويد
كه پاره پاره به تدريج ذره كي گردد * * فنا شود كه اگر تند وبرو لا گويد
كهي كه ذره بود پيش او دوصدكه قاف * * دوان دوان شود آن د م كه او بيا گويد
چوگوش كوه شنيد آنبياي فرخ او * * به سر بيايد و لبيك را دوتا گويد
به حق گلشن اقبال كند رو مستي
چوگل خموش كه تا بلبلت ثنا گويد
----------------------------------------------------------------------------------------
:FINISHING
اللهي عشقم را فرمت مكن.
اللهي دلم را ويروسي نساز.
اللهي ما بنده ايم و بنده را جز بندگي نشايد پس به ما الفباي بندگي بياموز.
دوستدار ترين دوستداران .........محمود

۱۳۸۰/۱۱/۱۸

سلام
از اين به بعد هر روز با يك غزل از مولانا:

خنده از لطفت حكايت مي كند****** ناله از قهرت شكايت مي كند
اين دو پيغام مخالف در جهان****** ازيكي دلبر روايت مي كند
غا فلي را لطف بفريبد چنا ن****** قهر ننديشدجنايت مي كند
وان يكي را قهر نوميدي دهد******* ياس كلي را رعايت مي كند
عشق ما نند شفيعي مشفقي*******اين دو گمره راحمايت مي كند
شكرها داريم زين عشق اي خدا*****لطفهاي بي نهايت مي كند
هر چه ما در شكر تقصيري كنيم*** عشق كفران را كفايت مي كند
كوثراست اين عشق با آب حيات****عمر را بي حدوغايت مي كند
در ميان مجرم و حق چون رسول* بس دوا دو بس سعايت مي كند
بس كن اي آيت آيت اين را بر مخوان
عشق خود تفسير آيت مي كند

--------------------------------------------------------------------------------
FINISHING:
نمي دونم چه قدر گير درس و زندگي و كامپيوتر و تلويزيون و... شديم كه از كتاب و شعر و داستان دور شديم و حتي وقت خواندن اين ارزشها را نمي كنيم شعر هاي ادبيات ما شعرهاي با وزن و آهنگي هستندكه مااز آنها غافل شده ايم و زيبايي هاي آنها را درك نكرده ايم زيبايي شعر در آهنگ است و در عشق است در قرب . ولي چگونه بتونيم به اين معاني سنگين پي ببريم دشوار است.
اين شعر لطيف “چو مهر آيد حركت افزون شود“
معاني زيادي رو مي توان براي مهر در نظر گرفت مانند:
خورشيد
عشق
ماه مهر
خدايا هميشه ما را عاشق نگه دار ودراين راه كمكمان كن.
اللهي ما را آن ده كه آن به و ما را مسپار به كه ومه(الهي نامه خواجه عبد الله انصاري).
الهي آنچه را كه عشق نيست ارزش چيست؟
راستي يادم بگم تو همين جريان مهموني و درس نخوندم امروز سر كلاس فيزيك اونقدر ضايع يا همون ان شدم!
واقعا اين چند روز كار داشتم ببخشيد!! آخه فردا يه مهموني بزرگ داريم!! حدودا 50 تا 60 نفر مهمون گرانقدر تمام وقت من و بقيه اعضاي خانواده رو از اول هفته گرفتن. خيلي كفريم كردن!! اين هفته نه درس خوندم و نه وبلوگ هيچ تكليفيم ننوشتم! مائيم ديگه روانم پاك پاك! ختم بيخياليم! ولي يه كتابي پيدا كردم از دكتر عبدالكريم سروش به اسم ايدئولوژي شيطاني (دكماتيزم نقابدار) كه با اينكه ما 20 سال پيشه ولي خيلي جذبم كرده و با اين كه اصلا وقت نداشتم 60 صفحه شو خوندم قول ميدم وقتي تمومش كردم خلاصه شو بنويسم! حالا بگذريم. تا حالا فكر كردين چرا اسم اين وبلوگ رو عاشقانه گذاشتم؟ خوب دليلاي زيادي داشت ولي يكي از دلابلش اين شعر از فروغ فرخزاد بود:
............................................................. عاشقانه.................................................................
اي شب از روياي تو رنگين شده
سينه از عطر توام سنگين شده
اي به روي چشم من گسترده خويش
شاديم بخشيده از اندوه بيش
همچو باراني كه شويد جسم خاك
هستيم ز آلودگي ها كرده پاك
اي تپش هاي دل سوزان من
آتشي در سايه مژگان من
اي ز گندمزارها سر شارتر

اي ز زرين شاخه ها پر بارتر
اي در بگشوده بر خورشيدها
در هجوم ظلمت ترديدها
با توام ديگر ز دردي بيم نيست
هست اگر، جز درد خوشبختيم نيست

اين دل تنگ من و اين بار نور؟
هايهوي زندگي در قعر گور؟

اي دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پيش از اينت گر كه در خود داشتم
هر كسي را تو نمي انگاشتم
درد تاريكيست، درد خواستن
رفتن و بيهوده خود را كاستن
سر نهادن بر سيه دل سينه ها
سينه آلودن به چرك كينه ها
در نوازش، نيش ماران يافتن
زهر در لبخند ياران يافتن
زر نهادن در كف طرارها
گمشدن در پهنه بازارها

آه ، اي با جان من آميخته
اي مرا از گور من انگيخته
چون ستاره، با دو بال زر نشان
آمده از دوردست آسمان
از تو تنهائيم خاموشي گرفت
پيكرم بوي همآغوشي گرفت
جوي خشك سينه ام را آب، تو
بستر رگهام را سيلاب، تو
در جهاني اينچنين سرد و سياه
با قدمهايت قدمهايم براه

اي به زير پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گيسويم را از نوازش سوخته
گونه هام از هرم خواهش سوخته
آه، اي بيگانه با پيراهنم
آشناي سبزه زاران تنم
آه، اي روشن طلوع بي غروب
آفتاب سرزمين هاي جنوب

عشق ديگر نيست اين ، اين خيرگيست
چلچراغي در سكوت و تيرگيست
عشق چون در سينه ام بيدار شد
از طلب، پا تا سرم ايثار شد

اين دگر من نيستم، من نيستم
حيف از آن عمري كه با من زيستم

آه، مي خواهم كه بشكافم ز هم
شاديم يكدم بيالايد به غم
آه، مي خواهم كه برخيزم ز جاي
همچو ابري اشك ريزم هايهاي

اين دل تنگ من و اين دود عود؟
در شبستان، زخمه هاي چنگ و رود؟
اين فضاي خالي و پروازها؟
اين شب خاموش و اين آوازها؟

اي نگاهت لاي لائي سحر بار
گاهوار كودكان بيقرار
اي نفسهايت نسيم نيمخواب
شسته در خود، لرزه هاي اضطراب
خفته در لبخند فرداهاي من
رفته تا اعماق دنياهاي من

اي مرا با شور شعر آميخته
اينهمه آتش به شعرم ريخته
چون تب عشقم چنين افروختي
لاجرم، شعرم به آتش سوختي

- اميدوارم خوشتون اومده باشه! من كه خيلي با اين شعر حال ميكنم!
- جهان يه فرد اوني نيست كه اون فرد اونو ميبينه بلكه اونيه كه فرد به طور فعالانه در اون بازي كنه!
- فعلا خداحافظ !
گمشده در دنباي بزرگ تفكر............. مهدي (حالا)
سلام
بالاخره منم دارم مينويسم. اگه مي دونستم اين محمود انقدر دهن لقه زودتر مينوشتم تا قبل از اينكه محمود لو بده من خبر پيوستن دو تا از رفقا رو به عاشقانه بدم!! البته يكي از دوستان كه آقا مسلم باشن همين چند دقيقه پيش يه مطلبي نوشتن و يكي ديگه از دوستان هنوز به طور قطعي و صددرصد به ما نپيوستن ولي به هر حال ديگه!!!

۱۳۸۰/۱۱/۱۷

سلام من عضو جديد اين گروه هستم اسم من مسلم است من دانش اموز سال دوم دبرستان هستم و از اين به بعد ميخواهم كه فعاليت خود را در اين گروه اغاز كنم
(متشكرم)

۱۳۸۰/۱۱/۱۵

سلام
امروز مي خواهم يه خبر جديد بهتون بدم دو تا دوستان مي خوان به ما بپيوند و شما خوانندگان مشتاق ما را كمك كنند يكي از دوستان را من تا حالا نديدم ولي يكي از دوستان مهدي است و دومي نيز با هر دوتامون دوسته پسرهاي خوبيند يكي ازيكي بهتر ولي هنوز نگفتن درباره چي مي خوان بنويسن مهدي ديگه زده تو كاره درس و چسبيده به درس از همه هم خرخون تره ولي آخر خالي بنديه و ميگه درسي نخوندم امروز يكي از زيباترين روزهاي عمرم است ولي نميدونم چرا اگر فهميدين به ماهم بگين مهدي تصميم گرفته كه يك تيم سيصد چارصد نفري بزنه هر كس يه روز بنويسه و دو ماه را براي خودش بنويسه ولي معلوم اين است براي چي مي خواد اين كارو بكنه من كه از وقتي با مهدي تيم زدم كسي به من ميل نزده و خبري از من نگرفته و به معروف ميل زن وب لاگ نويس را سر شوق آورد ولي من خيلي اميدوار بودم يه برام بفرستند حالا نمي دونم مهدي تو لينكا اشتباه ادرس منو نوشته يا اينكه كسي تحويل نمي گيره مهدي ميگه كه همه فكر مي كنن ما دو تا يه نفريم و تو را تحويل نميگيرن بابا من با مهدي سر رقابت با تعداد ايميل ها مسابقه گذاشتيم ولي غير از همون اولين خوش آمد hotmail ديگه ميلي دريافت نكرده ام خب اگر دوست دارين يكي از سبز مغزان مملكت در سنين جواني گم شود ديگه هم ميل نزنين !! ولي خلاصه همه حرفايه من راست نبودن ولي خيلياشون واقعا راستن مهدي كه تو كاره آشپزي و غذا ياد ميده و تازگيا سرآشپز ايران مي خواد بشه البته شروع خوبيه و شغل جالبي از تمام كساني از كار مهدي خوششون مياد بايد نوشته هاشو بخونن و چشمايه گرانبهاشونو را در اين راه كور نمايند اين نوشته ها نوشتم چون از نوشتن لذت مي برم و به كساني اين مطالب را مي خونند خسته نباشيد ميگم ديگه حال ندارم لذت ببرم و شما را به خداي منان مي فرستم .
FINISHING:
از كساني ما را در اين كمك مي كنند تا مطالب دسته اول را به شما عزيزان ارائه دهيم ممنونم و از مهدي كه اين وب لاگ را زد وطراحي و همه بازماندگان وعزيزان نيز ممنونم .

۱۳۸۰/۱۱/۱۴

سلام
شرمنده جايي دعوتم بايد برم مهموني! فقط بگم كه هنوز با هيچ وبلوگي بيشتر از وبلوگ عليداد حال نميكنم. يه سري بهش بزنين. وبلوگ شيما ( يا همون شيوا) هم خيلي با حاله.
تا فردا!
ساحل نشين قلب پر مهرتان........... مهدي

۱۳۸۰/۱۱/۱۳

جمعه
جمعه ساكت
جمعه متروك
جمعه چون كوچه هاي كهنه، غم انگيز
جمعه انديشه هاي تنبل بيمار
جمعه خميازه هاي موذي كشدار
جمعه بي انتظار
جمعه تسليم
خانه خالي
خانه دلگير
خانه دربسته بر هجوم جواني
خانه تاريكي و تصور خورشيد
خانه تنهايي و تفأل و ترديد
خانه پرده، كتاب، گنجه، تصاوير
آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگي من چو جويبار غريبي
در دل اين جمعه هاي ساكت متروك
در دل اين خانه هاي خالي دلگير
آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت...
فروغ فرخزاد( تولدي ديگر)

۱۳۸۰/۱۱/۱۲

سلام
به جون خودم وقت نميكنم بنويسم!!! خب اول آشپزي :
اسم غذاي امروز پروك ه.
مواد لازم:
گوشت چرخ كرده 300 گرم ، سوسيس و كالباس 500 گرم ، پنير پيتزا 250 گرم ، جعفري و سبزي معطر 100 گرم ، رب گوجه فرنگي 3 قاشق سوپ خوري ، پياز متوسط 2 عدد ، فلفل دلمه اي سبز 3 عدد ، قارچ 3 عدد يا بيشتر ، روغن نمك و فلفل به ميزان لازم. (اگه نصف اينا رم بريزين كار ميكنه!!)
مواد لازم براي خمير پروك ( براي پيتزا هم بدرد ميخوره):
زرده تخم مرغ 4 عدد ، روغن مايع نصف پيمانه ، آرد به ميزان لازم ، آب نصف پيمانه ، بكينگ پودر يك و نيم قاشق چايخوري ، نمك به ميزان لازم.
طرز تهيه خمير:
بكينگ پودر، نمك، آب ، روغن مايع و زرده تخم مرغ را مخلوط كنيد سپس آرد را بتدريج به آن بيفزاييد تا زماني كه خمير به دست نچسبد و مدت دو ساعت بگذاريد بماند.
طرز تهيه:
پياز را خلال كرده بگذاريد سرخ شود. گوشت ، نمك و ادويه را به پياز اضافه كنيد تا آب گوشت گرفته شود و رب گوجه فرنگي را اضافه كنيد. سوسيس و كالباس را به قطعات يك اندازه خرد و به مواد اضافه كنيد. مرغ را آبپز كرده و گوشت آنرا جدا كرده و به همراهي قارچ و فلفل دلمه اي به مواد اضافه كرده و تفت دهيد. خمير پروك را 4 قسمت كرده 3 قسمت را در ظرف هاي گرد 25 سانتي پهن كرده سپس در طبقه وسط فر به مدت 20 دقيقه بپزيد. داخل خمير ها مواد پروك و لابه لاي آنها پنير پيتزا قرار دهيد. يك تكه خمير كنار گذاشته با وردنه باز كنيد و بارولت بورش دهيد و روي پروك به حالت حصير باف قرار دهيد و به مدت 25 دقيقه در فر بگذاريد.

۱۳۸۰/۱۱/۰۷

سلام
اول از همه بگم من تنبلي نكردم، تلفنا قطع بودن منم نتونستم چيزي بنويسم. ‍حالا چرا محمود ننوشته خدا ميدونه، ولي من يقين دارم دنبال خرخوني بوده!!! شماها رو هم شناختم، خيلي بي معرفتين!!! يه كدومتون فكر نكردين من مرده ام يا زنده! باشه طلبتون!! يه جا با هم حساب ميكنيم.
- يه سؤالي برام پيش اومده كه سه، چهار روزيه فكرمو مشغول خودش كرده. واقعا نتونستم جوابي براش پيدا كنم. سؤالم اينه: «معني عشق چيه؟» واقعا سؤال سختيه. هممون فكر ميكنيم بلديم ولي توش ميمونيم. من كه خيلي كم آوردم وقتي با اين سؤال برخوردم، آخه ناسلامتي اسم وبلوگي كه توش مينويسم عاشقانه اس! جدا نفهميدم كه عشق چيه؟ يا عاشق كيه؟ نميدونم، نميدونم عشق اون چيزيه كه باعث شد فرهاد بيفته به جون بيستون يا اون چيزي كه مجنونو مجنون كرد؟ ، نميدونم عشق اون چيزيه كه آدمارو به هم وصل ميكنه يا چيزيه كه آدما اونو به هم وصل ميكنن؟ ، يا شايدم عشق اون حسيه كه مادري نسبت به فرزندش داره؟ ، واقعا نميشه گفت كه عشق چيه؟ چون هر كسي يه نظري داره و نميتونه اون رو بازگو كنه. اصلا عشق يه چيزيه كه همه ميشناسنش ولي هيچكس نميدونه يا نميتونه بازگوش كنه!! ولي عشق هر چي كه هست خيلي بزرگه و توي عقل هيچ آدمي جا نميشه!!! درست مثل خدا. نكنه عشق خود خداست؟ نميدونم ولي مطمئنم يه چيزي در مورد خداست و به خدا ربط داره. مگه خدا همه خوبي هارو نداره؟ مگه عشق يه خوبي نيست؟ پس خدا عشقم داره؟ نه، شايدم ...... شايدم عشق اون حسيه كه آدم رو به خدا نزديك ميكنه؟ واقعا نميدونم......... نميدونم. ولي ميدونم عشق هر چي كه هست دوست داشتني و خواستنيه و آدم بايد بدون دليل عاشق همه باشه تا بقيه هم به اون عشق بورزند و اين كلمه پيچيده و مبهم به يك واقعيت در زندگي تبديل بشه!! اگه نظري در اين مورد دارين بفرستين.
- اين از عشق حالا از چي بگم؟ نميدونم. يه وقتايي ميشه كه از خودم بدم مياد! واقعا بدم مياد. ديگه به بن بست ميرم. نميدونم بايد چي كار بكنم چي كار نكنم. مي ترسم! ميترسم يه وقت ندونسته لحظه ها رو از دست بدم. ميترسم يه جايي راه رو اشتباه برم. ميترسم سر دوراهي خوب و بد به طرف بد برم يا انقدر سر دوراهي بمونم كه ديوونه بشم! آخه ميدونين يكي از اصول روانشناسي ميگه كه اگه يه فرد مجبور بشه از بين دو چيزي كه خيلي بهم نزديكن يكي رو انتخاب كنه حتما ديوونه ميشه، راه خوب و بد هم در بعضي مواقع خيلي بهم نزديكن. واقعا خوب بودن خيلي سخت نيست اگه ما اراده كنيم، ولي اراده كردن خيلي سخته!! خيلي دوست دارم اراده كنم،‌ خيليم سعي ميكنم ولي .......
- واقعا اگه وبلوگ نخونم خيلي سخت ميتونم چيزي بنويسم مثل امروز چون يكي دو هفته يي هست كه هيچ وبلوگي رو نخوندم. راستي يه نرم افزار باحال پيدا كردم كه با اون مي تونين بفهمين كه چه وبلوگي به روز شده يا نه،‌ مي خوام بذارمش توي گروه فارسي بلوگينگ. يه سري بهش بزنين!! راستي ميتونين اونو از توي سايت http://www.c4u.com بگيرين.

تنهايي:
- در اين كوچه هاي زرد و نمناك تنهايي ميدوم تا شايد به آخر برسم اما نميتوانم ..... نه نميتوانم، همواره بغض تازه اي در گلويم هست، و بعد از تركيدن يكي ديگري جاي آن را ميگيرد. هنوز ميدوم با تمام دلهره ها و ترسها و نااميديها ميدوم تا شايد به آخر برسم. اما افسوس ...... و صد افسوس كه در اين حس، غربت بر شانه هايم سنگيني مي كند. ولي من همچنان خواهم دويد تا ديگر ريزش برگ ها را در پاييز نبينم و ديگر غروب تلخ روزهاي كاغذ شده را به ياد نياورم!
- « قلم توتم من است. قلم توتم ماست. به قلم سوگند، به خون سياهي كه از حلقومش مي چكد سوگند، به رشحه خوني كه از زبانش مي تراود سوگند، كه توتم مقدسم را نمي فروشم. به دست زورش تسليم نمي كنم، به كيسه زرش نمي بخشم، به سرانگشت تزويرش نمي سپارم، دستم را قلم ميكنم و قلمم را از دست نمي گذارم. چشمهايم را كور مي كنم، گوشهايم را كر مي كنم، پاهايم را مي شكنم، انگشتانم را بندبند مي برم، سينه ام را مي شكافم، قلبم را مي كشم ، حتي زبانم را مي برم و لبم را مي دوزم، اما ،‌ قلمم را به بيگانه نميدهم.» دكتر علي شريعتي
- گفتم ز كدام قبيله اي؟ ، بگفت: ارمن ..... / ...... گفتم: بگذار نقطه اي، باش ازمن
- دوستي را قسمي لازم نيست! ....... / ......... مي توان از دل خود پرسيدن!
- من از روييدن خار سر ديوار دانستم ....../..... كه ناكس كس نميگردد بدين بالا نشيني ها

پايانيه:
- تصميم دارم يه تغييراتي توي وبلوگ بدم البته با تشكر از آقا سالك به خاطر راهنماييهاشون.
- من يادم هست، قرار بود يه غذاي خوشمزه يادتون بدم ولي شرمنده ام كه وقت ندارم ولي دفعه بعد حتما يادتون ميدم!!
- خداحافظ تا بعد!!!