۱۳۸۴/۰۵/۰۹
اکنونم چنین است
۱۳۸۴/۰۵/۰۸
خریت
پ.ن: عجب حکایتیه! اگه فونت نوشته Tahoma نباشه نمی تونم بخونمش!! حتمن باید فونتش رو عوض کنم! نوشتنم هم همینطوره. اگه Tahoma نباشه من نه می تونم بنویسم نه می تونم بخونم. بی سوادم.
۱۳۸۴/۰۴/۲۰
۱۳۸۴/۰۴/۱۶
هوس کردم به نظرات جواب بدم!!
اسم: سمیرامیس
سلام مهدی.. وبلاگ شما رو خوندم.. و به نظرم اگر در صفحه اینترنتی شخصیتون بنویسید..ان طور که میخواهید..بسیار بهتر از اونه که در ایران کلابز زمان با ارزش رو از دست بدید..البته اونجا هم مکانیست برای بازگویی انچه در دل دارید..ولیکن خودتون هم آگاهید که ارزش ؛بلاگ؛ در شراطی فعلی بسی بالاتر از نوشتن در سایت است البته این یک نظر شخصیه.. من نظرات شما رو در کلابز میخونم.. امیدوارم همیشه سرافراز باشید..
علیک سلام. من شما رو نشناختم. کدوم یکی از بچه های ایرانکلابز هستید؟ راستش نمی تونم از ایرانکلابز دست بکشم. سعی میکنم که به هر دوجا برسم. هم وبلاگ و هم ایرانکلابز. موفق باشید و پیروز.
اسم: نوید
اي ميل: navid_kc@yahoo.com
صفحه خانگي: http://iaum.co.sr
سلام ... جالب بود مهدي جان .. اميدوارم تو امتحانات موفق باشي .. باي
ممنونم نوید جان. گرچه تو امتحانام آنچنان هم موفق نبودم.
اسم: امین
سلام مهدي جان . من واقعا از اين از ته دل نوشتن هاي تو لذت مي برم اميدوارم که هميشه تنت سالم باشه و توي زندگي پيروز و موفق باشي.
لطف داری بازم. لذت ببر.
اسم: لیلا
صفحه خانگي: http://www.harfhaye-nagofte.persianblog.com
سلام... اصل تاريخي رو که بيان کردي قبول دارم... اگه ترکي بلد بودي برات يه شعر از شهريار ميگفتم...! ... و اين فيلم ظاهرآ ديدنيه... اميد که موفق به تماشا بشم.. شاد زي..//ليلا//ر
حیف که ترکی بلد نیستم. مگه تو بلدی؟ هوووم؟ در ضمن لیلاجان کدوم فیلم رو میگی؟ اینی که عکسهاش رو گذاشتم یه تئاتره. خوش باشی.
اسم: محمود
مهم اينه براي هدفت تلاش کني .... تلاش ...تلاش ....تلاش...
بعله. مهم همینه.
اسم: پریا
با عشق زمان فراموش مي شود و با زمان عشق فراموش مي شود موفق باشي و هميشه شاد
با عشق زمان فراموش می شه، قبول. ولی با گذر زمان عشق فراموش می شه؟ نمی دونم. دوباره ملت نظر بدن! تو هم همینطور.
اسم: امین
سلام اول از همه این که تو دچار خود کم بینی هستی وگر نه تو همون عاشق حقیقی هستی که ازش گفتی. مغرور، توانا،سرکش،طغیانگر و در یک کلام عاشق. دوم این که من فکر می کنم آدم عاشق نه مغروره نه طغیانگر بلکه طرف مقابلشو برای خودش دوست داره نه برای داشته هاش پس رفتارتو درست کن تا عاشق باشی نه بد اخلاق سوم این که درست بنویس عزیزم (می نیسم) یعنی چی؟؟؟
اول اینکه خب نظر تو اینه که هستم. منم می گم هستم. بحث سر زمانیه که نبودم. ها؟
دوم اینکه آدم عاشق مغرور و طغیانگر هست ولی نه در برابر معشوق. در برابر روزگار وزندگیش. بداخلاقیم هم شامل تو می شه چون دقیقن کارایی رو می کنی که اعصاب منو به هم می ریزه.
سوم این که ملا نقطه ای!
اسم: لیلا
صفحه خانگي: http://www.harfhaye-nagofte.persianblog.com
چشمانم چراغاني از نوع رنگارنگ باد... عاشق کي
اینو باید سری بنویسم! توی پنجره پی ام یاهو مسنجر اینو تایپ کن:
:-$
۱۳۸۴/۰۴/۱۵
عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد
۱۳۸۴/۰۴/۱۳
اصل تاریخی؟
پ.ن: دلم حسابی می خواهد فنز را ببیند. بازی پرویز پرستوئی، حبیب رضایی، ترانه علیدوستی و مهتاب نصیرپور با کارگردانی محمد رحمانیان. کاش بشود.
۱۳۸۴/۰۴/۱۲
۱۳۸۴/۰۴/۰۵
خودمان را ببينيم و کمی آن طرفتر را...
بازی
زمین اما مال ماست
وطن را میشود فروخت
ولی
۱۳۸۴/۰۴/۰۳
دلی که دل نباشد دل نیست!
راحت شدم. نمی دونم چرا تموم کردن این ترم اونم به هر قیمتی برام خوشحال کننده بود. خوب تموم شد! با چه قیمتی؟ شاید خیلی گزاف بود. وشاید هم اصلن مهم نباشه! افتادن چند واحد مهم نیست (گرچه اگر مشروط می شدم ترک تحصیل می کردم.) مخصوصن اگه هنوز معلوم نباشه که نمره ت رو می دن یا نه. به هرحال می گذره و همین گذشتنش مایه ی لذت و رنج می شه. این روزها از دست دلم شاکی ام. دلی که احساس بی نیازی از خدا بکنه خونه ی شیطونه. نیس؟ دلی که دلش واسه نماز خوندنای باحال تنگ نشه دل نیس. زندگی کردن بدون دلی که دلش تنگ باشه خیلی برام سخته. بیخیال نمی شه بود در این مورد. می شد از انتخابات نوشت و از خیلی چیزهای دیگه. این که به کی رای دادم و چرا؟ و این بار به کی رای میدم و بازم چرا! یا اینکه چقدر تعجب کردم از رای بعضیا که می شناختم و خیلی چیزای گفتنی دیگه. و خب نکته اینجاست که دلی که دل نباشد دل نیست!
داد از این دل من، که بسوزد چون شمع
گه به ناکامی دوست، گه به حال دشمن
این دل من چون است؟
گاه چون شمع برافروخته دل
گاه چون لاله دلش سوخته دل
گاه چون ابر گرفتست دلم،
گه چو دین می رود از دست دلم
گه چو دریاست که اندردلِ آن،
سخت طوفان برپاست.
گاه چون کهنه اجاقی دَم سرد،
جای خاکسترهاست
یا نمود دگری از آمال
گاه آرام چو طفلی در خواب
گه خروشنده چنان جیحون است
گاه همرنگ شفق
آری آری خون است
دلم از دست دلم!
پ.ن: چه می دونم چی جوریه! تازگی ها هر وقت محاوره ای می نویسم نوشتم فقط بدرد دفتر خاطرات می خوره.
پ.ن2: ای بابا! بزرگ شدم انگار. 23 روز دیگه می رم تو 21اُمین سال.
پ.ن3: تیرماه رو عشقه.
۱۳۸۴/۰۳/۳۱
احمدى نژاد در مجلس : زنان در كابينه من سهمى ندارند
جداسازي درپارك، سينما, قطار, آسانسور, دانشگاه و ساير اماكن براي صيانت از زنان قابل اجرا است
وجود قبور شهدا در برخي مراكز فرهنگي ضروري است
نگاهي به سابقه فکري و اجرايي احمدي نژاد: از انجمن حجتيه تا انصار حزب الله
یک نفر دارد چرخ زمان را برعکس می چرخاند...
و البته بازهم در هیاهو یادمان رفت یک چیز:
بزرگداشت علی شریعتی در حسینیه ارشاد
۱۳۸۴/۰۳/۲۴
نَفَس می کشم در حالی که فکر می کنم ریاضی یک را افتاده ام و دلم می گوید پاس می کنی و از غرورم لذت می برم.
پ.ن: فقط معین، تا اطلاع ثانوی!!!
پ.ن2: ... در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف، در متن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تا برایت بگویم
چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق اینست...
۱۳۸۴/۰۳/۱۶
هاشمی؟!
۱۳۸۴/۰۳/۱۵

باید اسلام حقیقی به جوانان شناسانده شود اسلامی که در آن هم به این دنیا ارزش داده می شود و هم به دنیای آخرت . نه این که این دنیا در آن کاملا بی ارزش پنداشته شود و مردم تصور کنند که مسلمان کسی است که از دنیا دل بریده باشد وبه ریاضت کشیدن روی آورده باشد. یکی از بزرگترین دعا هایی که قرآن به ما آموخته این است که ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنة
فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی ما بسیار گسترده و وسیع است. این فرهنگ از همان کودکی و بعد از خانواده توسط آموزش و پرورش به فرزندان ما منتقل می شود اما معلمان نقش بسیار مهمی در انتقال فرهنگ ایرانی و اسلامی و همینطور آموزش به فرزندان ما دارند بنابراین باید از رفاه نسبی خوبی برخوردار باشند تا بتوانند این وظیفه ی سنگین را به خوبی عهده دار شوند
آزادی مطبوعات و نشریات در بیان عقاید از جمله وعده هاییست که ایشان داده اند
ایجاد امکانات بیشتر برای خانم ها و همین طور ایجاد اشتغال برای جوانان و کوچک کردن بدنه ی دولت به منظور مبارزه با فساد دستگاه ها و قانع کردن اروپا و آمریکا برای استفاده ی ایران از انرژی هسته ای به صورت صلح آمیزاز دیگر سیاست هاییست که ایشان با روی کار آمدنشان در پیش خواهند گرفت
والسلام
زمستان
زمستان برف ویخبندان سکوت وظلمت وعصیان
به تاریکی کشیدن بود فصل فصل زندگی هامان
عبور ترسناک نا امیدی بر لب دیوار خانه بی تفاوت بودن
دل های ما را مدعی می شد
همه خوابیده در بستر دوچشم خویش بخشیده به سقف ذلت وخواری
نوائی گنگ وناموزون کتابی بود خندیدن
فقط گاهی شهابی به سان خرده کاهی
از ورای خستگی ها دزدکی رد می شد
وابردهن دره ای میکرد
کبوتر بال های به خون آلود خود را بی صدا لرزان تکان می داد که شاید
یادش آید یاد پریدن پر گشودن یا رهائی را
ازآن روزی که دست کودکی شیطان
دو بالش را به خون آغشت
پریدن را به جز در خواب دروغی محض می دانست
افق خونابهء سرخ شقایق بود
۱۳۸۴/۰۳/۰۵
۱۳۸۴/۰۲/۳۰
...
هی! افسوس ...
پ.ن: زندگی رو دوست دارم!
پ.ن2: پشت تلفن می گه: یعنی توی اون کلاس 40، 50 نفری یکی نیست مثل تو باشه؟ و من هنوز جوابشو نمی دونم.
۱۳۸۴/۰۲/۱۳
باز دوباره شب شد و بی خوابی اومد به سراغم. دیگه کم کم دارم بهش عادت می کنم. اغلب پای کامپیوتر می شینم و چند تا ترانه از خواننده هایی که دوست دارم گوش می کنم. بعدش شروع می کنم به نوشتن. بعضی وقتا نوشتن برام خیلی سخت می شه شاید برای اینه که نوشته هام زیاد خودمونی نیست دوست دارم به سبک خودم بنویسم. به هر حال نوشتن باعث می شه که سبُک بشم دیگه غم و غصه رو فراموش کنم. من که ناراحتی هامو اینجوری از یاد می برم نه مثل بعضی افراد که اون هم از روی نادانی برای راحتی اعصاب و یا گریز از مشکلاتشون رو به سیگار و این جور چیزا می آرند. واقعا دلم می سوزه وقتی می بینم توی محیط دانشگاه یه عده دوست و رفیق دور هم حلقه زدند و سیگار دود می کنند .تازه مسئله از اینی که هست بغرنج تره. بعضا تو محفلای شبونه دور هم جمع می شن و مواد مخدر مصرف می کنند و به قول خودشون بستی می زنند. از این حرفا بگذریم. دلم حسابی گرفته. امسال هم مثل تابستون گذشته مسافرت نرفتیم. دیگه از تو خونه موندن خسته شدم. اگه خدا بخواد جمعه ی دیگه با بر و بچ می زنیم و می ریم کوه .حتما از حال و هوای اونجا براتون می نویسم. اون هم به سبک خودم نه به سبک مهدی. پس تا بعد.
۱۳۸۴/۰۲/۰۴
سوزش عاشقانه ها
مزه ی شب های کویر
شمردن ستاره ها
کرور کرور دلواپسی
فقط تو واسه من بسی
سرودِ جاودانگی
آخه مگه تو هوسی؟
قدم قدم پیاده رو
تو رو خدا بمون، نرو
صدای هق هق رو ببین
داد می زنه اسم تو رو
آدم آدم آدمکا
گل دادنِ قاصدکا
بهش بگید دوسش دارم
بدون دوزوکلکا!
سبد سبد اقاقیا
بسه غزل سواریا
پیاده شو با هم بریم
بریم سراغ ماهیا
صدف صدف بی مروارید
علی کوچیکه رو هیشکی ندید؟
رفته توی حوض بلا
یا همراه فروغ پرید؟
جنون جنون عاشقی
علی کوچیکه کجاس؟ زکی!
رفت برسه به دریاها
موند تو لجنا طفلکی
تق تق اشک رو گونه ها
دروغه عاشقونه ها؟
آمو علی موند تو لجن؟
عجب رویی داری بابا!
غزل غزل یه حس ناب
یه حس خوب موقع خواب
امشب توی خواب می بینم
علی کوچیکه رو زیر آب؟
هوار هوار ترانه ها
کرور کرور دلواپسی
قدم قدم پیاده رو
آدم آدم آدمکا
سبد سبد اقاقیا
صدف صدف بی مروارید
علی کوچیکه رو هیشکی ندید؟
پ.ن: قبلش باید اون شعر علی کوچیکه ی فروغ رو بخونی! همین پایینه.