پ.ن: من به خدا به هیچ کس درددلی نکرده ام
بند به آب می دهد چهره ی زرد و زار من (ارفع کرمانی)
اسم: سمیرامیس
سلام مهدی.. وبلاگ شما رو خوندم.. و به نظرم اگر در صفحه اینترنتی شخصیتون بنویسید..ان طور که میخواهید..بسیار بهتر از اونه که در ایران کلابز زمان با ارزش رو از دست بدید..البته اونجا هم مکانیست برای بازگویی انچه در دل دارید..ولیکن خودتون هم آگاهید که ارزش ؛بلاگ؛ در شراطی فعلی بسی بالاتر از نوشتن در سایت است البته این یک نظر شخصیه.. من نظرات شما رو در کلابز میخونم.. امیدوارم همیشه سرافراز باشید..
علیک سلام. من شما رو نشناختم. کدوم یکی از بچه های ایرانکلابز هستید؟ راستش نمی تونم از ایرانکلابز دست بکشم. سعی میکنم که به هر دوجا برسم. هم وبلاگ و هم ایرانکلابز. موفق باشید و پیروز.
اسم: نوید
اي ميل: navid_kc@yahoo.com
صفحه خانگي: http://iaum.co.sr
سلام ... جالب بود مهدي جان .. اميدوارم تو امتحانات موفق باشي .. باي
ممنونم نوید جان. گرچه تو امتحانام آنچنان هم موفق نبودم.
اسم: امین
سلام مهدي جان . من واقعا از اين از ته دل نوشتن هاي تو لذت مي برم اميدوارم که هميشه تنت سالم باشه و توي زندگي پيروز و موفق باشي.
لطف داری بازم. لذت ببر.
اسم: لیلا
صفحه خانگي: http://www.harfhaye-nagofte.persianblog.com
سلام... اصل تاريخي رو که بيان کردي قبول دارم... اگه ترکي بلد بودي برات يه شعر از شهريار ميگفتم...! ... و اين فيلم ظاهرآ ديدنيه... اميد که موفق به تماشا بشم.. شاد زي..//ليلا//ر
حیف که ترکی بلد نیستم. مگه تو بلدی؟ هوووم؟ در ضمن لیلاجان کدوم فیلم رو میگی؟ اینی که عکسهاش رو گذاشتم یه تئاتره. خوش باشی.
اسم: محمود
مهم اينه براي هدفت تلاش کني .... تلاش ...تلاش ....تلاش...
بعله. مهم همینه.
اسم: پریا
با عشق زمان فراموش مي شود و با زمان عشق فراموش مي شود موفق باشي و هميشه شاد
با عشق زمان فراموش می شه، قبول. ولی با گذر زمان عشق فراموش می شه؟ نمی دونم. دوباره ملت نظر بدن! تو هم همینطور.
اسم: امین
سلام اول از همه این که تو دچار خود کم بینی هستی وگر نه تو همون عاشق حقیقی هستی که ازش گفتی. مغرور، توانا،سرکش،طغیانگر و در یک کلام عاشق. دوم این که من فکر می کنم آدم عاشق نه مغروره نه طغیانگر بلکه طرف مقابلشو برای خودش دوست داره نه برای داشته هاش پس رفتارتو درست کن تا عاشق باشی نه بد اخلاق سوم این که درست بنویس عزیزم (می نیسم) یعنی چی؟؟؟
اول اینکه خب نظر تو اینه که هستم. منم می گم هستم. بحث سر زمانیه که نبودم. ها؟
دوم اینکه آدم عاشق مغرور و طغیانگر هست ولی نه در برابر معشوق. در برابر روزگار وزندگیش. بداخلاقیم هم شامل تو می شه چون دقیقن کارایی رو می کنی که اعصاب منو به هم می ریزه.
سوم این که ملا نقطه ای!
اسم: لیلا
صفحه خانگي: http://www.harfhaye-nagofte.persianblog.com
چشمانم چراغاني از نوع رنگارنگ باد... عاشق کي
اینو باید سری بنویسم! توی پنجره پی ام یاهو مسنجر اینو تایپ کن:
:-$
راحت شدم. نمی دونم چرا تموم کردن این ترم اونم به هر قیمتی برام خوشحال کننده بود. خوب تموم شد! با چه قیمتی؟ شاید خیلی گزاف بود. وشاید هم اصلن مهم نباشه! افتادن چند واحد مهم نیست (گرچه اگر مشروط می شدم ترک تحصیل می کردم.) مخصوصن اگه هنوز معلوم نباشه که نمره ت رو می دن یا نه. به هرحال می گذره و همین گذشتنش مایه ی لذت و رنج می شه. این روزها از دست دلم شاکی ام. دلی که احساس بی نیازی از خدا بکنه خونه ی شیطونه. نیس؟ دلی که دلش واسه نماز خوندنای باحال تنگ نشه دل نیس. زندگی کردن بدون دلی که دلش تنگ باشه خیلی برام سخته. بیخیال نمی شه بود در این مورد. می شد از انتخابات نوشت و از خیلی چیزهای دیگه. این که به کی رای دادم و چرا؟ و این بار به کی رای میدم و بازم چرا! یا اینکه چقدر تعجب کردم از رای بعضیا که می شناختم و خیلی چیزای گفتنی دیگه. و خب نکته اینجاست که دلی که دل نباشد دل نیست!
داد از این دل من، که بسوزد چون شمع
گه به ناکامی دوست، گه به حال دشمن
این دل من چون است؟
گاه چون شمع برافروخته دل
گاه چون لاله دلش سوخته دل
گاه چون ابر گرفتست دلم،
گه چو دین می رود از دست دلم
گه چو دریاست که اندردلِ آن،
سخت طوفان برپاست.
گاه چون کهنه اجاقی دَم سرد،
جای خاکسترهاست
یا نمود دگری از آمال
گاه آرام چو طفلی در خواب
گه خروشنده چنان جیحون است
گاه همرنگ شفق
آری آری خون است
دلم از دست دلم!
پ.ن: چه می دونم چی جوریه! تازگی ها هر وقت محاوره ای می نویسم نوشتم فقط بدرد دفتر خاطرات می خوره.
پ.ن2: ای بابا! بزرگ شدم انگار. 23 روز دیگه می رم تو 21اُمین سال.
پ.ن3: تیرماه رو عشقه.
احمدى نژاد در مجلس : زنان در كابينه من سهمى ندارند
جداسازي درپارك، سينما, قطار, آسانسور, دانشگاه و ساير اماكن براي صيانت از زنان قابل اجرا است
وجود قبور شهدا در برخي مراكز فرهنگي ضروري است
نگاهي به سابقه فکري و اجرايي احمدي نژاد: از انجمن حجتيه تا انصار حزب الله
یک نفر دارد چرخ زمان را برعکس می چرخاند...
و البته بازهم در هیاهو یادمان رفت یک چیز:
بزرگداشت علی شریعتی در حسینیه ارشاد
